سه شنبه ٠٩ خرداد ١٣٩٦
پایگاه اطلاع رسانی رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در بیشكك حضور حضرتعالی را ارج می‌نهد و از محضرتان تقاضا دارد در صورت پیشنهاد و انتقاد در مورد مطالب این پایگاه از طریق منو «ارتباط با ما» گزینه‌ «فرم ارتباط» نظر خود را برای ما ارسال فرمایید.
نظرسنجی
نظر شما در خصوص مطالب سایت چیست؟

اکثر مطالب سودمند هستند.
برخی مطالب مفید هستند.
مطالب بایستی بیشتر شوند.
برخی از مطالب ضعیف هستند.
در این زمینه نظری ندارم.

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 1635
 بازدید امروز : 208
 کل بازدید : 346344
 بازدیدکنندگان آنلاين : 6
 زمان بازدید : 1.0156
ساعت
نفوذ فرهنگ اسلامی در اروپا

 

نفوذ فرهنگ اسلامی در اروپا


برآگاهان پوشيده نيست كه اروپا در سده هاي ميانه و مدتي پس از آن زندگي انديشه اي و علمي و فرهنگي خود را از بسياري جهات، مديون اسلام بوده است، بدين معنا كه ميراث دانش و فلسفه دوران باستان با واسطه دست آوردهاي مسلمانان به اروپا راه يافته است.
نخستين عامل رهيافت تمدن و فرهنگ اسلامي، و سپس دست آورد هاي علمي آن به اروپا را بايد فتوحات مسلمانان در سرزمينهاي اروپايي دانست. لشكريان مسلمان در زمان خلافت امويان در زماني كوتاه از 91 تا 95 ق / 710 تا 714 م تقريباً تمامي شبه جزيره ايبري ـ يعني اسپانيا و پرتغال ـ را به تصرف درآورده بودند و از آن پس در سلسله هايي از امويان، موحدان، مرابطان و ملوك الطوايف، چندين قرن بر آن سرزمينها فرمان مي راندند؛ تا در اين ميان در پي كوششهاي نظامي فرمانروايان مسيحي كاستيل و آراگون، براي تسخير دوباره سرزمينهاي پيش از آن مسيحي، و يا پايان دادن به حاكميت مسلمانان، اندك اندك سرزمينهاي اسپانيا و پرتغال را در فاصله سده هاي 2 تا 9 ق / 8 تا 15 م از تصرف مسلمانان به در آوردند. شهر گرانادا (غرناطه) واپسين مقر حاكميت مسلمانان در 897 ق / 1492 م از سوي فرديناند، پادشاه آراگون به تصرف درآمد و بدين سان، فرمانروايي مسلمانان در اسپانيا پايان يافت.
از ديگر رويدادهاي مهم تاريخي، فتوحات مسلمانان در جزاير درياي مديترانه و به ويژه در جزيره سيسيل (صقليه) بوده است. تصرف اين جزيره از 211 ق / 826 م به دست اغلبيان، فرمانروايان قيروان در شمال افريقا، آغاز گرديد و در دوران خلافت فاطميان مصر كامل شد. سيسيل طي 189 سال بخشي از جهان اسلام به شمار مي رفت، تا سرانجام در 485 ق / 1092 م كنت رُجر به سلطه مسلمانان بر آن جزيره پايان داد.
دوران فرمانروايي مسلمانان در اسپانيا را از لحاظ فرهنگي بايد درخشان ترين دوران تاريخ آن سرزمين در سده هاي ميانه به شمار آورد. دانشهاي گوناگون كه از خاور اسلامي به اسپانيا راه يافته بودند، در آنجا به مرحله اي كم مانند از شكوفايي رسيده بودند. بسياري از جغرافي دانان، ستاره شناسان، رياضي دانان، پزشكان، فيلسوفان، اديبان و شاعران، در آن سرزمين پديد آمدند و صدها اثر گرانبها در زمينه آن دانشها پديد آوردند. در اسپانيا و سيسيل عناصر دانش و فرهنگ يونانيان باستان و روميان وميراث‌علمي و فرهنگي اسلامي در هم آميختند و گنجينه فرهنگ انساني را غني تر ساختند.
در اين ميان، نفوذ و گسترش واقعي دانشها و فرهنگ اسلامي بر سرزمينهاي اروپايي از هنگامي آغاز شد كه اروپاييان سرزمينهاي خود را از تصرف مسلمانان بيرون آورده بودند. به اين نكته نيز بايد اشاره كرد كه جنگهاي صليبي از سوي فرمانروايان مسيحي اروپا كه از سده 5 تا 7 ق / 11 تا 13 م ادامه داشت، عامل مهم ديگري در رهيافت و گسترش تمدن، فرهنگ و هنر اسلامي به سرزمينهاي اروپايي به شمار مي رفت.
از سوي ديگر اندكي پيش و نيز پس از استقرار دوباره مسيحيان در سرزمينهاي اروپايي، نهضت بسيار مهم ترجمه در آنجا پديد آمد كه وسيله انتقال و گسترش دانش، فلسفه و فرهنگ اسلامي به آنجا شد. اروپاي مسيحي در نخستين دوران سده هاي ميانه، پيوندهاي خود را با دانشها و فرهنگ دوران يونان باستان و روم از دست داده بود. در حالي كه درست در همان دوران در شرق اسلامي نهضت سترگ ترجمه آثار علمي يوناني آغاز شده، و به پايان رسيده بود. به گونه اي كه تقريباً همه نوشته هاي علمي و فلسفي مهم يوناني به عربي برگردانده شد و اين زبان را به شكل غني ترين وسيله فراگرفتن و آموزش دانشهاي گوناگون و فلسفه درآورده بود، در حالي كه زبان يوناني جز در برخي مناطق معين مانند سيسيل تقريباً از ياد رفته بود و نهضتي كه در امپراتوري روم شرقي ـ يعني بيزانس ـ پديد آمد، نيز محدود به همانجا بود.
روي آوردن دوباره اروپاييان به زبان و فرهنگ يوناني از دوران مشهور به رنسانس آغاز شد. به ويژه از هنگامي كه تركان عثماني پايتخت بيزانس را در 857 ق / 1453 م تصرف كردند، دانشمندان و فرهيختگان فراري از آنجا به كشف دوباره دانشها و ادبيات به زبان اصلي يوناني دست يافتند و به ترجمه آنها به زبان لاتيني ـ كه زبان رسمي ديني و علمي سده هاي ميانه بود ـ پرداختند. در اين ميان، دهها تن از فرهيختگان اروپايي ـ به ويژه اسپانيايي ـ زبان عربي را آموخته بودند و ترجمه نوشته هاي علمي و فلسفي مسلمانان را به زبان لاتيني آغاز كردند. بعضي از فرمانروايان دانش دوست مسيحي نيز ايشان را به اين كار تشويق مي كردند. سده هاي 6 و 7 ق / 12 و 13 م دوران شكوفايي ترجمه از عربي به لاتين و عبري ـ و گاه نيز به زبانهاي بومي ـ بود. در نيمه دوم سده 6 ق /12 م دانشمند انگليسي كه در فاصله سالهاي 535 ـ 542 ق / 1141ـ 1147 م ساكن اسپانيا بود، به نام رابرت كه قبلاً كتاب جبر خوارزمي را به لاتيني ترجمه كرده، و با اين كار فصل نويني در دانش رياضي اروپاييان گشوده بود، با همكاري مترجم ديگري به نام هرمانوس دالماتا در 1143 م براي نخستين بار قرآن را به لاتيني ترجمه كرد. اما نهضت عمده ترجمه از عربي به لاتيني، پس از تسخير شهر تولدو (طليطله) در 478 ق / 1085م از سوي مسيحيان آغاز شده بود. اين شهر پس از آن يكي از مراكز مهم آموزشهاي اسلامي به شمار مي رفت. اسقف بزرگ آنجا ريموند يكم (520 ـ 546 ق / 1126 ـ1151م) مشوق بزرگ ترجمه از عربي به لاتيني بود. در همين شهر بود كه در 648 ق/1250 م نخستين مدرسه مطالعات اسلامي و شرقي در اروپا تأسيس شد و هدف آن آماده سازي مبلغان مسيحي و فرستادن آنان به سرزمينهاي شرقي بود. از سوي ديگر، بايد اشاره شود كه رويكرد اروپاييان به دانش و فرهنگ اسلامي هميشه يكسان نبوده است. معارضه با اسلام و آثار علمي و به ويژه فلسفي اسلامي گاه به دشمني و ويرانگري مي انجاميده است. مثلاً كاردينال خيمنز (839 ـ 923 ق / 1436 ـ 1517 م) كه از 904 ق / 1499 م به بعد كوشش پيگيري براي مسيحي كردن مسلمانان و يهوديان در اسپانيا به كار مي برد، در شهر گرانادا فرمان داد كه نوشته هاي عربي از دسترس دور شود و بدين منظور، هزارها دست نوشته عربي را در ميدان شهر به آتش كشيد. اما اين يك پديده افراطي به شمار مي رفت. پيش از آن طي دو سده تقريباً همه نوشته هاي علمي و فلسفي مسلمانان به لاتيني ترجمه شده بود. در نيمه سده 6 ق / 12 م مترجمان بزرگي مانند كنستانتين افريقايي، آدلارد باتونيايي و هرمانوس دالماتا دهها نوشته رياضي، نجومي و پزشكي را از عربي به لاتيني ترجمه كرده بودند. در حدود سال 545 ق/1150م نيز مترجماني مانند يوهانس هيسپالنسيس (‌يوحناي اشبيلي‌)و دومينيكوس گونديسالوس به فرمان اسقف ريموند ياد شده، نوشته هايي را از عربي ـ گاه با واسطه ترجمه آنها به زبان كاستيلي ـ به لاتيني ترجمه كردند كه از آن ميان بايد از ترجمه آثار فارابي، ابن سينا و غزالي نام برد. منطق و الهيات شفاي ابن سينا و آثار ديگر وي همه به لاتيني ترجمه شده بود. از ديگر مترجمان مشهور بايد از گراردوس كرمونايي (‌د‌583ق/1187م‌) نام برد. همچنين در تولدو دانشمند و مترجم مشهور ميكائل اسكوتوس (د 632 ق / 1235 م) فعال بوده است. وي به ويژه نوشته ها و تفسيرهاي ابن رشد بر آثار ارسطو را به لاتيني برگردانده بود. در كنار كساني كه از ايشان نام برده شد، چندين مترجم ديگر از مسيحي و يهودي گنجينه اي از آثار علمي را از عربي به لاتيني و عبري ترجمه كردند.
عامل اصلي ابن رشد گرايي كه در محافل دانشگاهي اروپا از سده 7 ق/13 م به بعد از نفوذ فراوان برخوردار بود، ترجمه لاتيني آثار او بوده است؛ به گونه اي كه اكنون برخي از نوشته هاي وي، به ويژه تفسير بزرگش بر كتاب «درباره روان» ارسطو تنها به زبان لاتيني يافت مي شود و متن اصلي عربي آن از ميان رفته است. چنانكه اشاره شد، دومين حوزه بزرگ و مهم نفوذ و گسترش دانش و فرهنگ اسلامي، جزيره سيسيل بوده است. فرمانروايان مسيحي آنجا با نظام اداري مسلمانان حكم مي راندند، مثلاً رجر دوم (488 ـ 549 ق / 1095 ـ 1154 م) نه تنها نظام اداري مسلمانان را نگه داشته بود، بلكه همچنين دربار وي پر از دانشمندان، فيلسوفان، منجمان و پزشكان مسلمان بود و حتي بخش بزرگي از ساكنان آن جزيره بر اعتقاد خود به اسلام باقي بودند و مي توانستند مراسم عبادي خود را به جا آورند. جغرافي نگار مشهور ابوعبدالله محمد بن عبدالله ادريسي (د 560 ق / 1165 م) كتاب جغرافيايي خود با عنوان نزهه‌المشتاق في اختراق الآفاق يا كتاب الرجاري را به نام رجر دوم نوشته، و به وي تقديم كرده بود.
اما در ميان فرمانروايان سيسيل برجسته ترينشان فردريك دوم امپراتور آلمان و فرمانرواي سيسيل (590 ـ 648 ق / 1194 ـ 1250م) بوده است. وي يكي از فرهيخته‌ترين و روشن انديش ترين فرمانروايان همه تاريخ اروپا به شمار مي رود. در دوران فرمانروايي وي نفوذ و گسترش دانشها و فرهنگ اسلامي ـ عربي در سيسيل به اوج شكوفايي رسيده بود. خود وي كه با زبان عربي آشنايي داشت، در 1228 م به قصد شركت در جنگهاي صليبي به بيت المقدس رفت و در آنجا با شيوه زندگي، آداب و رسوم انديشه هاي اسلامي آشنايي بيشتري يافت. وي از روحيه اي علمي برخوردار بوده، و به ويژه به جانورشناسي و پرنده شناسي دلبستگي بسيار داشته است. دربار وي اقامتگاه گروهي از دانشمندان و فرهيختگان مسلمان بوده است. وي به رغم درگيريهاي متعدد با پاپهاي معاصر خود، در برابر مسلمانان مدارا و تسامح بي مانندي نشان مي داد. او پيوندهاي سياسي و بازرگاني مهمي با ايوبيان مصر برقرار كرده بود و به ويژه با ملك كامل محمد مكاتبات علمي داشت و پرسشهايي را براي دانشمندان مصر مي فرستاد. همچنين پاسخ فيلسوف و عارف نامدار ابن سبعين (د 669 ق / 1271م) به پرسشهاي وي با عنوان الاجوبه عن الاسئله الصقليه درباره جاودانگي ماده، سرنوشت و ناميرايي روح، الهيات و مانند آنها مشهور است.
مركز فرمانروايي فردريك در سيسيل شهر پالرمو يكي از شكوفاترين مراكز آموزش دانشها، فرهنگ و هنر اسلامي به شمار مي رفت. ميكائل اسكوتوس ياد شده، از 617 تا 632 ق / 1220 تا 1235 م در سيسيل اقامت داشت. وي براي فردريك خلاصه اي از نوشته هاي ارسطو درباره زيست شناسي و جانورشناسي را همراه با شرح ابن سينا بر آنها از عربي به لاتيني ترجمه كرد. اما مهم ترين اقدام فرهنگي فردريك تأسيس دانشگاه دولتي در شهر ناپل ايتاليا در بهار 1224 م بود كه نخستين دانشگاه به معناي كامل آن در اروپا به شمار مي رفت. دانشگاههاي ديگري كه پيش از آن در جاهاي ديگر مثلاً در پاريس يا پادُوا بودند، بيشتر آموزشگاههاي اختصاصي و مراكز آموزش الهيات، حقوق و پزشكي به شمار مي رفتند. اما دانشگاه ناپل داراي برنامه آموزشي مشخص و منظم بود، به گونه اي كه هيچ پزشكي بي آنكه از آن دانشگاه گواهي نامه رسمي داشته باشد، مجاز نبود كه به حرفه پزشكي بپردازد. در برنامه آن دانشگاه ترجمه لاتيني آثار ارسطو و شارحان عربي آنها ـ به ويژه ابن رشد ـ نقش عمده اي داشته است. گفتني است كه فيلسوف بزرگ مسيحي سده هاي ميانه قديس توماس آكويناس (1225 ـ 1274م) از دانشجويان آن دانشگاه بوده است. نفوذ و گسترش دانش و فرهنگ اسلامي در اروپا به ويژه شكوفايي آن در ايتاليا و سيسيل يكي از عوامل عمده زمينه ساز نهضت مشهور رنسانس ـ يا زايش دوباره فرهنگي ـ از سده 15 م به بعد بوده است.
تأثير دانش و انديشه هاي اسلامي را بيش از هر جا در حوزه تفكر فلسفي مي توان يافت. چنانكه فلسفه اروپايي سده هاي ميانه جدا از انديشه ها و آموزه هاي فيلسوفان بزرگ اسلامي، تصور ناپذير است. آثار فلسفي كساني مانند فارابي، ابن سينا و به ويژه ابن رشد در شكل بخشي به انديشه هاي فيلسوفان سده هاي ميانه اروپا عاملي عمده به شمار مي رفته است. نشانه هاي اين تأثير را حتي پس از رنسانس و آغاز دورانهاي جديد نيز مي توان يافت. پيدايش تفكر فلسفي دورانهاي جديد اروپا از بسياري جهات واكنشي در برابر نفوذ تفكر فلسفي اسلامي بوده است. چنانكه اشاره شد، تفكر فلسفي ابن رشد كه در سده هاي ميانه چونان بزرگ ترين مفسر آثار ارسطو شناخته شده بود، واپسين و معتبرترين مرجع براي شناخت درست فلسفه ارسطو به شمار مي رفته است. گفتني است كه ابن رشد گرايي اروپايي هرچند اصولاً برپايه انديشه هاي فلسفي ابن رشد برپا شده بود، با عناصري از انديشه هاي منسوب به وي آميخته شده كه از آن ابن رشد نبوده است. برجسته ترين آنها نظريه «حقيقت دوگانه» (يعني حقيقت فلسفي مستقل از حقيقت ايماني و ديني‌) است كه كلاً با انديشه ابن رشد بيگانه است. ابن رشد گرايي به دوران رنسانس نيز كشيده شد و به ويژه در دانشگاه پادوا در ايتاليا جهشي تازه گرفته، و انگيزه نويني براي پژوهشها در عرصه دانشهاي طبيعي شده، و حتي زمينه را براي كساني مانند گاليله واستادان وي فراهم كرده بود.
از سده هاي 10 و 11 ق نيز بار ديگر توجه و علاقه به شناخت اسلام و انديشه هاي اسلامي در اروپا زنده شد و اين بار انگيزه آن توجه استادان مسيحي پُرتستان به مطالعات تاريخي درباره كتاب مقدس مسيحيان بود. از برجسته ترين ايشان ژزف ژوست اسكاليژر (1540 ـ 1609 م) و پيش از وي پدرش در شهر ليدن بودند. علاقه به مطالعات و پژوهشهاي اسلامي در محافل دانشگاهي زنده مي شد. در 1632 م كرسي استادي عربي در دانشگاه كمبريج، و در 1636 در دانشگاه آكسفرد انگلستان تأسيس شد. يك پدر و پسر به نامهاي يكسان ادوارد پوكك به زبان عربي پرداختند. ادوارد پوكك (پدر) (1604 ـ 1691 م) كه چند سال را در شهر حلب و قسطنطنيه گذرانده، و به زبان عربي مسلط شده بود، به استادي كرسي عربي دانشگاه آكسفرد منصوب شد. ادوارد پوكك (پسر) (1648 ـ 1727م) ترجمه‌لاتيني حي‌بن‌يقظان نوشته ابن‌طفيل را باعنوان «فيلسوف خود آموخته» در 1671م منتشر كرد.
از آن پس چنانكه مشهور است، توجه به شناخت علمي اسلام، تاريخ، فرهنگ، دانش و فلسفه اسلامي از سده هاي 18 و 19 م با پيگيري و گسترش روزافزوني تاكنون در اروپا و جهان غرب همچنان ادامه دارد.
* منبع: خراساني، شرف الدين. ”مدخل اسلام“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 8، ص 467 ـ 465