شنبه ٠٧ اسفند ١٣٩٥
پایگاه اطلاع رسانی رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در بیشكك حضور حضرتعالی را ارج می‌نهد و از محضرتان تقاضا دارد در صورت پیشنهاد و انتقاد در مورد مطالب این پایگاه از طریق منو «ارتباط با ما» گزینه‌ «فرم ارتباط» نظر خود را برای ما ارسال فرمایید.
نظرسنجی
نظر شما در خصوص مطالب سایت چیست؟

اکثر مطالب سودمند هستند.
برخی مطالب مفید هستند.
مطالب بایستی بیشتر شوند.
برخی از مطالب ضعیف هستند.
در این زمینه نظری ندارم.

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 2297
 بازدید امروز : 47
 کل بازدید : 318682
 بازدیدکنندگان آنلاين : 3
 زمان بازدید : 2.2031
ساعت
تأثیر اسلام در ادبیات ملل مسلمان

 

 

تأثیر اسلام در ادبیات ملل مسلمان

بخش اول: ادبیات عرب
1. مقدمه

همينكه اسلام در زمينه هاي مادي و معنوي، نخستين پيروزيهاي خود را به دست آورد، در شعر عرب بازتاب يافت؛ زيرا برخي از شاعران جاهلي همينكه ديدند يك «سيد عرب» شوكت يافته، به اميد صله رو به سوي او آوردند. بديهي است كه اين اشعار دستخوش فراز و نشيب بسيار بوده اند و اي بسا كه بخش اعظم يا حتي همه آنها از ساخته هاي دورانهاي متأخر بوده باشد. ولي ما، به اميد آنكه آن‌جعليات احتمالی‌هم انعكاسی‌از احوال وفضاهاي واقعی‌ را دربرداشته باشد، به آنها اشاره می‌كنيم.
كهن ترين شاعر اعشي است كه بنا به رواياتي افسانه آميز، با قصيده اي كه غالباً ساختگي بودنش را تأييد كرده اند، به خدمت حضرت رسول (ص) آمد. شيوه مدح دراين قصيده همان شيوه جاهلي است و ممدوح در درجه اول ”بخشنده“، يعني منبع صله است. از مصطلحات اسلامي، تنها نام‌هاي ”محمد“ و ”نبي“ در آن آمده است؛ اما تركيباتي چون «توشه پارسايي» را بهتر است كه از افزوده هاي عصر اسلام بدانيم.
دومين شعري كه در مدح پيامبر اسلام (ص) سروده شده، از آن كعب بن زهير است كه با نام «بانَت سُعاد» يا گاه «بُرده» در شمار مشهورترين و به قولي، اصيل ترين قصايد عرب درآمده است. كعب كه از بيم جان اين قصيده را سرود، هنوز مسلمان نشده بود و بي گمان چيزي از تعاليم اسلام نمي دانست؛ به همين سبب، از قصيده، به رغم شهرت فراگير، هيچ گاه بوي اسلام برنمي خيزد. ساختار، مضامين و كلمات آن، كاملاً جاهلي است: ممدوح، مردي توانا و پيروزمند است كه زود از گناه دشمنان چشم مي پوشد. كلمات «رسول اللـه» و «نافله القرآن» بارزترين كلمات اسلامي در آنند، اما «الرحمان» كه نام خداي متعال در يمن بوده است و در آغاز وحي، استعمال اسلامي آن قريشيان را سخت نگران مي ساخته، در شعر او اندكي غريب مي نمايد.
اما اين قصيده اگر خود تأثيري از اسلام نپذيرفت، در عوض موجب پيدايش دهها شعر ديگر شد كه صادقانه، در ستايش حضرت ختمي مرتبت سروده شده، و از واژگان و مفاهيم اسلامي و اشارات خالص قرآني آكنده اند. مراد ما همانا تخميسها و تشطيرها و معارضه هايي است كه گرد آن پديد آمد.
شايد بتوان گفت كه با ظهور شاعران خاص حضرت پيامبر، عبدالـله ابن رواحه، كعب بن مالك و از همه مهم تر حسان بن ثابت، كلمات و تركيبات قرآني، اندك اندك به شعر عرب راه يافت. حسان پس از دوراني دراز كه در مدح اميران غساني و لخمي گذرانيد، در حدود سال 622 م (نخستين سال از هجرت نبوي) به اسلام گرويد و از آن پس، 10 سال پيامبر اسلام و ياران او را مدح گفت، اما هيچ گاه نتوانست از قالبها و معاني كهني كه از ديرباز بدانها خو گرفته بود، بگريزد و كشاكشهاي شاعرانه ميان كفار و مسلمانان البته كار را بر او آسان مي ساخت و مي توانست با همان شيوه هاي كهن و به خصوص بهره برداري از تبارشناسي اعراب و ذكر «مثالب و مناقب» بر دشمنان بتازد. با اينهمه برخي تأثيرات اسلامي به ناچار در شعر او ظاهر مي گردد. كلماتي چون، نبي، رسول، كتاب … بارها در شعرش آمده است، اما گاه جملاتي كه تنها در فضاي پس از قرآن امكان بروز داشته اند، نيز به چشم مي خورد (مثلاً ويتلو كتاب اللـه في كل مشهد؛ كه به جاي مشهد، مسجد آورده است).
صادقانه ترين اشعار حسان، مرثيه هايي است كه بي هيچ گونه چشمداشت در رحلت پيامبر اكرم (‌ص) سرود. رنگ اسلامي و الفاظ و معاني قرآني در اين مرثيه ها (كه از 3 تجاوز نمي كند) سخت آشكار است. لحن گفتار، عواطف پاك بي پيرايه، الفاظ جاافتاده ديني در اين قصايد چندان است كه در صحت آنها شك كرده‌اند. زكي مبارك بر آن است كه اگر آنها را به بوصيري در چندين قرن پس از آن نسبت مي داديم، طبيعي جلوه مي‌نمود. به خصوص كه مثلاً در آغاز قصيده داليه به جاي «نسيب» ‌معهود، شاعر، درست همچون بوصيري، بر «اطلال و دمن» ‌حضرت پيامبر (ص) مي گريد، اما مي داند «آياتي» (آيه، ايهام به نشانه هاي اطلال) كه در «دارالحرمه» ‌است و نيز «منبر هادي»‌ (منبر پيامبر اكرم) كه در آن واقع است، البته زدوده نخواهد شد. اين ظرافت كاريها كه به راستي در شعر قرن اول هجري نامعقول مي نمايد، سخن زكي مبارك را تأييد مي كند.
هرچه در زمان پيش تر مي آييم، البته فرهنگ جهان عرب، آيينها و سنتهاي اسلامي را بيشتر جذب مي كند و نويسندگان و شاعران خواه ناخواه از آن تأثير مي پذيرند. از آن پس، كمتر خطبه و نوشته اي مي توان يافت كه با نيايشهاي قرآني و درود بر پيامبر اسلام (ص) آغاز نشود، و مثلاً آن خطبه اي كه با نام خداوند متعال آغاز نشده بود (‌خطبه زياد بن ابي سفيان)، به همين سبب نامي خاص يافت و همه جا «بتراء» خوانده شد.
ازآن گذشته، انبوهی‌ ازواژه‌هاي جاهلي كه حاوي ارزشهاي اخلاقي آن دوره بودند، اندك اندك تغيير محتوا مي دادند و مثلاً واژه هايي چون شجاعت، سخاوت، وفا، صداقت وصبر ديگر بوي مسلماني مي يافتند و به ارزشهاي تعيين شده در قرآن مي‌پيوستند. با اينهمه، تحول، ناگهاني نمي توانست بود و گويي در شعر حركتي بس كند داشت. زيرا شعر، يكي به سبب سنت استوار جاهلي و سابقه دو سه قرنه، و ديگر به سبب گرايشهاي قبيله اي امويان، نتوانست به آساني از قالبهاي بروني و دروني خود خارج گردد و تا ابتداي قرن دوم كمتر قصيده اي بود كه از الگوي نسيب + وصف + مدح يا هجا و يا رثا پيروي نكرده باشد. تنها شعر عاشقانه بود كه به همت عمربن ابي ربيعه، مكتب تازه‌‌اژی يافت.
در شعر بزرگ ترين شاعران عصر اموي، جرير، فرزدق و اخطل، تعابير اسلامي نسبت به تعابير و ارزشهاي هنري ـ اخلاقي جاهلي به راستي اندك است. راست است كه در شعر جرير و فرزدق كلمات و اصطلاحات همه در فضاي اسلامي عرضه شده اند و چنانكه اشاره شد، ممكن است محتواي تازه اي پذيرفته باشند، با اينهمه، واژه ها هنوز ميان دو مفهوم، جاهلي و اسلامي در ترددند و هنوز استقرار نهايي نيافته اند، همان واژگان را اخطل ـ كه اصلاً مسلمان نبود ـ نيز به كار برده است.
نگاهي گذرا به ديوان جرير ـ كه به قول همه مؤلفان گذشته، نيك نفس ترين و مؤمن ترين شعراي «نقائض» بود ـ نشان مي دهد كه چه سان قصايد عرب قرن اول، هنوز از تأثير عميق اسلام به دور مانده بوده است:
در 150 صفحه اول ديوان، اصطلاحات ناب اسلامي، از ده بيست مورد در نمي گذرد؛ عمده ترين آنها عبارتند از حوض الرسول و حوض النبي؛ در مدح كسي، از حضرت يوسف و برادران او سخن مي گويد و دعا مي كند كه «الله»‌ او را فضيلت دهد و موفق گرداند، همچنانكه يوسف را توفيق داد؛ ممدوح را خليفه «الرحمن» مي‌خواند؛ در نزاع با اخطل به خود مي بالد كه «رسول اللـه» از ميان ايشان برخاسته؛ اصطلاح «صلي الاله‌»‌ چند بار تكرار شده؛ ممدوح او نبوت و كتاب را به ارث برده؛ شاعر استخاره مي كند؛ دشمن خود را به ستمگر بزرگ، ثمود، شبيه مي سازد؛ مي خواهد كه مجدانه خدا را بخوانند تا او راضي گردد؛ قريشيان نبوت و جهاد را ياري داده اند ومسلمانان را راه نموده اند: هر كس را كه خدا راه بنمايد، هدايت خواهد يافت و هركه را گمراه كند، راه راست را نخواهد يافت؛ در ميان ممدوحان او «ملائكه الرحمن»‌ نزول كرده اند و آنان جز «توكل و تسبيح»‌ توشه اي ندارند؛ مرتبت ممدوح او كه «في طاعه اللـه» است، در «كتاب اللـه» ثبت شده، و «جنه الفردوس» او را بهره داده اند. جرير در مرثيه زيبايي كه براي همسرش سروده، بيشتر از مضامين جاهلي بهره برده، و تنها از بيت 15 به بعد است كه در چند عبارت، دعا مي كند كه «صلوات فرشتگان و صالحان و ابرار» بر او باد.
پيداست كه در اين دسته از واژگان مفاهيم اسلامي غالب است و مثلاً «تسبيح و توكل و جنه الفردوس»‌ ديگر هيچ اثري از جاهليت يا حتي مسيحيت ندارند.
ديوان فرزدق هيچ بهتر از اين نيست؛ اما مسأله مهمي كه در كار او مطرح مي گردد، همانا داستان دلنشين و قصيده يكپارچه اسلامي و شورانگيزي است كه به او نسبت داده‌اند. اما اين قصيده كه از نظر ساختار با ديگر اشعار فرزدق تفاوت فاحشي دارد، به گمان ما از او نيست و بايد آن را در حوزه اشعار دورانهاي بعد بررسي كرد.
* منبع: آذرتاش، آذرنوش. ”مدخل اسلام“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 8، ص 487 ـ 485

2. شعر خالص دينی
از روزگار خلافت حضرت امام علي (ع)، توده اي شعر ديني ـ سياسي پديد آمد كه عواطف اسلامي شديدي بر آن بار بود و با شاعران پيرو امام (ع) آغاز شد. اما گروهي از اين پيروان به راه كژ رفتند و با نام خوارج، در روزگاري كه نمونه اعلاي پارسايي و دادگستري بود، فرياد دادخواهي برداشتند. اوضاع سياسي زمان‌، از ايشان مرداني سخت معتقد و ملتزم به احكام ديني و در عين حال سخت ستيزه جو ساخته بود، و چون شهادت طلبي در ميان بيشتر فرقه هاي ايشان،مهم ترين وسيله فيروزي و خداجويي شده بود، لاجرم اشعارشان آكنده از فرياد جنگجويي و شهادت است. شور مسلماني ـ هرچند تحريف شده ـ همراه با انبوهي واژه هاي قرآني يا خاص اسلام نوپا در آن اشعار موج مي زند. انديشه بيمارگونه جنگ و مرگ چندان در آنها تكرار شده است كه موجب خستگي خواننده مي گردد. حتي شاعر بزرگ عمران بن حطان كه با صحابه حضرت پيامبر (ص) نشست و برخاست داشت و فقه و حديث مي دانست، از اين قاعده مستثني نيست.
شعله هاي شعر خوارج در اواخر دوران اموي تقريباً خاموش شده، اما شعر شيعيان كه در همان روزگار آغاز شده بود تا روزگار ما، پرشور و پرتوان ادامه يافته است.شايد سروده برخي از شاعران كه مثلاً در صفين امام را مدح كرده اند (مانند حجربن عدي) و نيز برخي از قطعات ابوالاسود را بتوان در شمار نخستين اشعار ديني ـ سياسي شيعي قرار دارد. اما اين شعر آرام پر وقار، با شهادت اميرالمؤمنين و سپس امام حسين (ع) ناگهان آتشناك شد و سيل اشك و اندوه از يك سو، و موج خشم و خودخواهي از سوي ديگر در آن جاري گرديد و با خواسته هاي سياسي درهم آميخت.
كُثَيٍّر كه يار محمدبن حنفيه بود، او را «مهدي موعود» مي پنداشت و با استناد به «كتاب و نبي» حق شيعيان را مطالبه مي كرد و امامت را اصل حكومت مي دانست.
شعر مذهبي عموماً و شيعي خصوصاً با «هاشميات» كميت، شاعر دانش آموخته دلير شيعي (60 ـ 126 ق‌)، به صورت مكتبي استوار درآمد و فضاهاي انديشمندانه تر و روحاني تر يافت. وي كه صميمانه به خاندان رسالت عشق مي ورزيد، گويي بيش از هر چيز، شيفته فضايل اخلاقي ايشان بود، مهم ترين شعر ديني او 4 قصيده است (دو بائيه در 138 و 67 بيت، يك لاميه در 89 بيت، يك ميميه در 102 بيت) كه به «هاشميات» شهرت يافته اند؛ اما گويي بائيه 138 بيتي اوست كه در سراسر ادبيات عرب نام آور شده، و به كميت اعتباري گسترده بخشيده است. اين آثار هنوز از سنتهاي كهن به كلي تهي نگرديده، و مثلاً هنوز وصف شتر نيز در آنها آمده است، اما در عوض «نسيب» جاهلي در آنها ديده نمي شود و اين امر بي ترديد عمدي بوده است، زيرا شاعر در آغاز بائيه بزرگ، مانند برخي جاهليان «طربناك»‌ مي شود، اما بي درنگ تصريح مي كند كه طربناكي او، در پيرانه سر، نه براي زيبارخان، كه براي بني هاشم است. وي در اين قصيده سخت بر شهادت امام حسين (ع) گريسته است، و دلنشين ترين ابيات آنهايي است كه از اعماق احساسات و عشق شاعر به خاندان نبوت برخاسته، و از تعاليم و مفاهيم و واژگان اسلامي آكنده است.
بر اثر آزادي اندكي كه پس از روي كارآمدن عباسيان پديد آمد، شاعران بزرگي كه به تشيع مي گرويدند، مباني اعتقادي خود را همراه با ستايش اهل بيت و نيز شرح ستمهايي كه بر آنان رفته است، آزادانه بيان كردند، سيد حميري (د 173 ق) سخت بر «سبطي كه كربلا پنهان كرده»‌، گريسته، و انبوهي از اشعار خود را به مدح امام علي (ع) اختصاص داده است. در زمان او، قالبهاي شعر اندكي لطيف تر و مضامين و صور خيال در آن سخت ظريف تر شده بود، و شاعران گاه به مباني اعتقادي خويش مي پرداختند. به همين سبب علاوه بر مصطلاحات قرآني، بسياري از مضامين حديث نبوي به قالب شعر درآمد. عواطف و گرايشهاي ديني، در اين زمان، حتي به آثار شاعراني كه به هرزگي و فساد شهرت داشتند، نيز راه يافت. دعبل كه زماني در شمار هرزه گويان عباسي بود، به سبب عشقي كه به امامان (ع) داشت، پاياني فرخنده يافت، تائيه او كه لبريز از روح اسلام خواهي است، در رديف بزرگ ترين قصايد ادبيات عرب قرار گرفت.
رشته اصلي شعر ديني ـ كه چنانكه ملاحظه مي شود ـ بيشتر شيعي است، در آثار شريف رضي (359 ـ 406 ق) به اوج مي رسد؛ زيرا او، هرگز شعر و حتي مدايح را وسيله كسب مال و مقام قرار نمي دهد، بلكه آن را وسيله بيان عواطف خردمندانه خويش مي‌سازد. بخش اعظم اين اشعار، دينيِ خالص است: «‌حجازياتش‌«‌ (‌40 قصيده‌) درمراسم حج‌سروده‌شده؛ «شيعياتش»‌ در ذكر احوال و رنجها و حق پايمال شده علويان و طالبيان است و ديگر اشعار او نيز هيچ گاه از روح پارسايي تهي نيست.
در زمان شريف رضي خاصه به سبب تشيع گرايي ديلميان، طيف عظيمي از شعر زاهدانه و يا انتقام جويانه شيعي در ادبيات عرب پديد آمده بود، زيرا شاعران در فضاي خاصي كه جهان اسلام و به خصوص عراق را فراگرفته بود ـ بجز شريف رضي ـ خويشتن را از بند ملاحظات ديني و اجتماعي ـ لااقل درشعر ـ آزاد مي پنداشتند. شايد بارزترين مثال، ابن حجاج باشد كه از يك سو خود را «پيامبر هرزه گويان» مي خواند و از سوي ديگر فائيه اي شامل مدح امامان شيعه و ناسزاهاي سخت گزنده اي نسبت به بزرگان اهل تسنن مي سرايد.
دست پرورده شريف رضي، مردي زرتشتي به نام مهيار ديلمي (د 428 ق) بود كه به ياري همو اسلام آورد و به رغم افتخار به نياكان خود، خسروان، به چشمي متدينانه به جهان مي نگريست و مي كوشيد گرايشهاي آشكار خود را به نژاد ايراني ـ با ولاي اهل بيت آشتي دهد؛ بدين سان او خاندان نبوت را كه موجب اسلام او شدند، شكر مي گزارد و اميرالمؤمنين (ع) رابه سبب تغييري كه در روحيات فارسيان پديد آورد، سپاس مي‌گويد. علاوه بر اين، بر شهادت امام حسين سخت مي نالد و از دشمنان او سخت انتقاد مي كند.
بي ترديد هيچ مذهبي نيست كه ادبياتي به گستردگي و خاصه به شورانگيزي ادبيات تشيع داشته باشد. تأليفات بزرگي چون روضات الجنات خوانساري، اعيان الشيعه محسن امين‌، الغدير اميني و حتي آثار كهني چون مقاتل الطالبيين ابوالفرج اصفهاني بر عظمت اين ادب ديني دلالت دارند. ادبيات فارسي نيز در دورانهاي مختلف و به خصوص از عصر صفويان به بعد، صاحب گنجينه عظيمي از شعر مذهبي گرديد كه يا به مناسبت اعياد چون ميلاد حضرت پيامبر (ص) و غديرخم سروده شده است و يا به مناسبت شهادت ائمه اطهار (ع)، خاصه حضرت امام علي (ع) و امام حسين‌(ع).
علاوه بر گرايشهاي آشكار مذهبي، شعر خالص ديني در زمينه هاي عمومي نيز تجلي چشم گيري دارد. پيش از اين ديديم كه از زمان كعب بن زهير به بعد، قصايد بزرگ و مشهوري در مدح پيامبر (ص) سروده شده است. اينگونه مديحه، در سده 7 ق، با اثر بوصيري به اوج رسيد، ميميه او از همان آغاز شهرتي عظيم يافت و اندك اندك نوعي تقدس كسب كرد، چندانكه به برخي از ابيات آن خصوصيات شفابخش و معجزه آسا نسبت داده اند؛ و سپس انبوه شگفت آوري شعر، در شرح و تخميس و تشطير آن پديد آمد، حتي در زبان فارسي، بارها به شعر و نثر، و غالباً همراه با شرح، ترجمه شد. اين قصيده هنوز در مجالس ذكر (به خصوص درميان كردان)، به مناسبت ميلاد حضرت پيامبر (ص) خوانده مي‌شود و اهل مجلس را خلسه روحاني مي بخشد. پس از بوصيري، از ابن نباته مصري (هـ م) بايد نام برد كه دست كم 5 قصيده بزرگ، با حال و هواي صوفيانه، در مدح پيامبر (ص) باقي گذارده است.
زمينه ديگري كه جلوه گاه شايسته اي براي تعاليم اسلامي است، آن رشته اشعاري است كه به زهديات شهرت دارد. در سده هاي 2 و 3 ق ابوالعتاهيه كه گاه به بي اعتقادي و مجوسيت و بدديني متهم بود، از شعر زاهدانه، مكتبي ساخت كه در ادبيات عرب جاودان ماند. راست است كه از برخي اشعار او ممكن است بوي آيين مانوي به مشام رسد، اما فضاي عمومي اشعار ابوالعتاهيه كاملاً اسلامي است و رستاخيز و روزحساب و مضامين و احاديث نبوي و از همه مهم تر مضامين وحتي الفاظ قرآن كريم در آنها بسيار است. مجموعه زهديات او را ابن عبدالبر جمع آوري كرده است.
شعر زهد، اندكي پيش از ابوالعتاهيه آغاز شده بود و مالك بن دينار و سفيان بن عيينه و سفيان ثوري و حتي خليل بن احمد شعر ديني پندآميز مي سرودند، چنانكه رابعه عدويه نخستين شعرهاي صوفيانه را. سپس شاعران پارسايي پديد آمدند كه شعرشان را ـ هرچند اندك ـ سراسر به دين اختصاص دادند. نكته جالب توجه آنكه شعر زاهدانه، حتي نزد هرزه ترين شاعران عصر عباسي چون محمد بن يسير و به خصوص ابونواس، جلوه هايي بس تابناك داشته است.
پيش از اين اشاره كرديم كه تأثير دين، به شعر مذاهب، يا شعر خالص ديني منحصر نيست، زيرا تعاليم، عادات و سنتهاي اسلامي چنان بر جامعه حكمفرما شده بود كه ديگر كمتر شاعري مي توانست از تأثير آنها دور بماند، به خصوص كه اين مفاهيم، اينك به صورت عناصر فرهنگي مشتركي درآمده بود كه شاعر، براي تفاهم با ديگر افراد جامعه ناچار به بهره برداري از آنها مي گرديد.
تأثير عمومي اسلام به خصوص، در رويه هاي شعر، يعني در عواطف ديني شاعر مسلمان و نيز در واژگان پديدار است. حال اگر شعر مثلاً با فرجام انسان رابطه پيدا كند، ناچار شاعر مسلمان در فضاي فرجام شناسي اسلامي سخن مي گويد. بدين سان است كه در مرثيه ابوتمام براي پسران حُميد طوسي، ممدوح، «شهيد» است و اجر شهيدان اسلام را دارد و بي درنگ، جامه خون آلودش، به «جامه هاي سندس خُضر» (دهر /76/21) تبديل مي گردد. يا ابن انباري، وزيري را كه بردار كرده اند، بي درنگ با زيد بن علي فرزند امام زين العابدين (ع) قياس مي كند.
* منبع: زرين كوب، عبد الحسين.”مدخل اسلام“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 8، ص 481 ـ 480

3. تأثير اسلام در نثر عربی
اگر بپذيرم كه زبان يك پديده اجتماعي است، ناچار بايد مانند هر پديده اجتماعي ديگر، با تغييرات اجتماع همگام گردد. دگرگوني اجتماعي، به خصوص هنگام ظهور انقلابهاي بنيادي، يا تلاقي فرهنگهاي بزرگ، نخست موجب محدوديت سيستمهاي ارتباطي، و پس از آن باعث تغييرات زبان شناختي مي شود، برخي معتقدند كه چون زبان از نظر بوم شناسي دگرگون شود، ناچار عناصر معنايي جامعه نيز همراه با عناصر ظاهري آن دچار دگرگوني مي گردد.
با ظهور اسلام، به راستي بوم شناسي عربي به شكل ديگر درآمد و آنگاه تغييرات بسيار گسترده اي در زمينه واژگان و معني شناسي پديدار شد. تنها جايي كه دگرگونيهاي مهمي روي نداد، زمينه ساختار نحوي زبان عربي بود كه به يمن پشتوانه ادب جاهلي دچار تغييرات بنيادي نگرديد.
مايه همه آن تغييرات بوم شناسي زبان عربي، بي ترديد قرآن كريم است كه نه تنها وحي الهي و تابناك ترين پديده ادبي عربي به شمار مي رود، بلكه خود زاينده بخش عظيمي از همين ادب است. زيرا هم پايه گذار تمدني كم نظير در جهان است و هم جريانهاي فكري و ادبي بي شماري پديد آورده است. اما قرآن علاوه بر نقش دگرگون سازي، نقش عمده ديگري نيز داشته است كه همانا، تثيت زبان عربي طي 1400 سال است.
با اينهمه، نبايد پنداشت كه زبان و ادبيات عرب، بافتي يكپارچه ديني و قرآني دارد؛ و اين امر خود زاييده چندين عامل گوناگون است. از همان آغاز، دو عامل بيشتر مانع اين وحدت گرديد: يكي عصبيت گرايي امويان و زنده كردن سنتهاي كهن و ديگر، هجوم سيل آساي فرهنگهاي بيگانه به زبان عربي. در روايات گوناگون، برخي از بزرگان را مي بينيم كه مردمان را در ابراز عواطف، به بهره گيري از قرآن و حديث توصيه مي كنند و از استشهادات و آوردن امثال غير اسلامي باز مي دارند (مثلاً حضرت اميرالمؤمنين، جرير بن سهم را كه به ويرانه هاي مداين رسيده بود، از استشهاد به شعر اسود بن يعفر بازداشت و آيه اي از قرآن كريم را توصيه فرمود؛ كه همين روايت درباره عمر بن عبدالعزيز نقل شده است). اما از زمان امويان به بعد، به تدريج ادبياتي برازنده و گران قدر، در كنار فرهنگ ديني خالص قد برافراشت و به يمن فضايل اخلاقي و لغوي خود كه گويي سايه اي از فضايل ديني بود، چند قرن استقلال خود را حفظ كرد.
از قرآن كريم كه بگذريم نخستين آثار منثور اسلام، نسبتاً اندك است: احاديث نبوي و حتي احاديث جعلي، نثري روان و بي پيرايه و غالباً متمايل به زبان گفتاري دارد؛ خطبه‌ها، از خطبه حجه الوداع گرفته تا سخنان اميرالمؤمنين علي (ع)، داراي نثري فاخر و بيشتر آهنگين و مسجع است؛ نامه ها و پيمان نامه ها و نظاير آنها، در قالبي ديني جاي مي گيرند، اما محتوايشان به امور سياسي و اجتماعي بيشتر متمايل است. در سراسر سده نخست هجري، نثر عربي از اين محدوده پا فراتر نمي نهد، جز اينكه در حوزه سياست، از رنگ ديني آن كاسته مي گردد و درعوض، مكتبهاي ديني ـ سياسي جديد، به نوبه خود بر شور ديني آن مي افزايند؛ عناصر محلي، چون «قُصّاص»‌، هنوز آن توشه را فراهم نياورده اند كه بتوانند زبان را غنايي تازه بخشند و زبان عربي هنوز بي تابانه چشم به راه حركتي است كه بر اثر آن، بافت زبان بايد انعطافي چند سويه بپذيرد و سپس ابزار تعبير فرهنگهايي گردد كه اينك به درون جامعه اسلامي سرازير شده اند.
وضع تاريخي نثر عربي، از آغاز سده 2 ق، چنين است كه از يك سو، برخي از سنتهاي كهن عربي، با بار معنايي تازه ديني و بافتي آميخته از سنت و تجدد، در ساختاري زبان شناسانه كه هنوز از قالبهاي خود سر بيرون نكشيده، تداوم دارد؛ از سوي ديگر نيازهاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي، درجامعه ناهمگن عراقي زباني پديد آورده است كه قيدهاي كهن را از هم گسيخته، و آماده بيان معاني فلسفي، منطقي، علمي، اخلاقي و داستاني و تاريخي … شده است. اين زبان كه با عبدالحميد كاتب آغاز شده بود، به دست ابن مقفع به اوج توانايي رسيد و در قالبهاي استواري تثبيت شد. پس از ابن مقطع دبيران مسلمان، آن زبان را در زمينه هايي بس گوناگون به كار گرفتند و از آن، ادبي ارجمند ساختند، تا آنجا كه در آثار بزرگاني چون حافظ، ابن قتيبه، ابوالفرج، وشاء، ابوحيان و حتي فيلسوفان، به صورت شاهكارهاي جاويدان تجلي كرد.
اين ادب، از آنجا كه در بستري اسلامي پرورش مي يافت، لاجرم هيچ گاه از مصطلحات و تعبيرات ديني تهي نبود و به خصوص در آنها پيوسته به آيات الهي استشهاد مي شد و خود موضوع ادب واقع مي گرديد. اما مايه هاي نخستين آن، بيشتر مفاهيمي بود كه نخست از فرهنگ ايراني و هندي، و سپس از دانش يوناني و سنتهاي كهن عربي فراهم آمده بود و چون بخش عظيمي از آن را مايه هاي اخلاقي تشكيل مي داد، با تعاليم ديني تقارن مي‌يافت. بي جهت نيست كه برخي از گفتارهاي اميرالمؤمنين (ع) رابه ابن مقفع، و عباراتي از ابن مقفع را به آن حضرت نسبت داده اند. ادب عام تهي از راهنماييها و فرمانهاي دين، موردپسند برخي از دانشمندان بزرگ قرار نمي گرفت. ابن قتيبه كه دير زماني در آثار خاورشناسان به عنوان نويسنده اي غيرديني (لائيك) معرفي مي شد، اتفاقاً داعيه دار «دين در ادب» است. در برنامه اي كه او در آغاز عيون براي اديبان نهاده، آموختن «قرآن و تفسير و فقه را نيز در كنار ديگر علوم «ادب» ضروري مي داند. فصل پنجم همين كتاب نيز شامل گفتارها و خطبه هاي بزرگان صدر اسلام است.
حضور قرآن در اين ادب، دو گونه است: يكي همان حضور عام و شايد ناپيدا و عاطفي مسلماني است و ديگر حضور آتي، شورانگيز و برنده، مراد از اين حالت دوم، همانا انبوه مصطلاحات و تركيبات و عباراتي قرآني است كه بيشتر در آغاز و گاه در درون نوشته هاي ادبي به كار رفته است. حضور ذهني كه عامه مسلمانان از قرآن داشتند، اثراتي بديع به دنبال داشته است؛ از همه مهم ترآنكه وحدت موضوع و آشنايي همگان با آن، ارتباط ادبي را ميان افراد جامعه آسان مي گردانيد.
مي دانيم كه صاحب بن عباد در انتقاد از العقد الفريد ابن عبدريه آيه «هذه بضاعتنا ردت الينا …» (يوسف /12/65) را برخواند. طيف معنايي آيه كه در سخن صاحب بار انتقادي يافته بود، به سبب آشنايي همگان با منابع قرآني، به صورت يكي از مشهورترين نكته‌هاي ادبي درآمد. در انبوه نمونه هايي كه از اينگونه در دست داريم، غرض، بيشتر غرضي ادبي است، نه ديني.
پس از ابن قتيبه و با گسترش مباني اعتقادي، ادب ديني جاي نسبتاً معتبري در دائره المعارفهاي ادب عام براي خود گشود؛ مثلاً در نهايه الارب نويري، از 5 «فن» كتاب، يك فن به داستانها و روايات ديني اختصاص داده شده است.
اما تأثير دين از اين حد نيز فراتر رفت و مكتبي تقريباً مستقل در ادب براي آن پديد آمد. از آغاز سده 2 ق، احاديث نبوي جمع آوري شد و براي مسلمانان در زمينه هاي ادب اخلاقي و رفتاري و حتي هنري (خاصه نزد صوفيان) و صنفي، الگويي دست يافتني گرديد. راست است كه ساخت ظاهري اين الگوها به ادب عام شباهت دارد، اما هدف ـ كه اين بار سعادت اخروي است ـ آنها را از گونه هاي ديگر متمايز مي سازد. ادب ديني، با اين دست مايه از آغاز سده 3 ق، فرآورده هاي خود را آشكار ساخت: كار با آثاري چون الادب المفرد بخاري و آداب النفوس محاسبي شروع شد و سپس در پايان همان قرن، بخش عظيمي از آثاربي شمار ابن ابي الدنيا بناي ادب ديني را استوار ساخت و در سده 3و 4 ق، نويسندگان متعددي، خاصه ماوردي آن را تداوم بخشيدند؛ در سده 5 ق، ادب با آثاري چون الآداب بيهقي، بهجه المجالس ابن عبدالبر و خلاصه احياء العلوم و كيمياي سعادت غزالي و از همه چشمگيرتر كتاب الادب في الدين همو،بر زمان خود چيره شد و ادب عام غيرديني را به فراموشي سپرد و يا دست كم، آن را از پويايي بازداشت. در سده 6 ق، ادب رفتاري نيز در آثار نويسندگان بزرگ چون سمعاني، جامه دين به تن كرد و منش و كنش مردم مسلمان حتي در جزئي ترين رفتارهاي اجتماعي و شخصي، در چارچوب تعاليم ديني نظام يافت. آنچه در الاملاء و الاستماء سمعاني نظر را جلب مي كند، آن است كه وي به آيين آموزش، آموزگار و آموزنده عنايت خاص داشته، و با يادآوري نكته هاي بسيار ظريف، پا به ادب صنفي نهاده است. اين نوع ادب را گروهي از جمله ابوالقاسم صيمري و به خصوص ابن صلاح شهرزوري در ادب المفتي و المستفتي ادامه دادند. اما زيباترين مباحث ادبي صنفي، به آيين تعليم و تربيت اختصاص دارد كه در آداب المتعلمين خواجه طوسي تجلي بارز يافته و از آن پس تا سده هاي 10 و 11 ق در آثار بسيار متعدد ديگر دنبال شده است.
* منبع: آذرتاش، آذرنوش. ”مدخل اسلام“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 8، ص 490 ـ 489

بخش دوم: ادبیات فارسی
اسلام و ادبيات فارسي

ادبيات فارسي دري از همان آغاز پيدايش و توسعه خود (نيمه قرن 3 ق) ادبياتي اسلامي محسوب مي شد. حتي برخلاف ادبيات عربي يك دوره جاهلي هم پشت سر نداشت. لاجرم تأثير اسلام در آن، تأثيري خارجي نبود، بلكه ادامه تأثير محيط پيدايش آن بود. اين ادبيات در عهد صفاريان و حداكثر در آغاز دوره طاهريان شكل گرفت. آنچه به ايران قبل از اسلام تعلق داشت، سابقه بلافصل اين ادبيات اسلامي به شمار نمي آمد. قبل از عهد طاهريان و اوايل عهد خلافت مأمون هم، ادبيات فارسي دري شكل مكتوب و مضبوط نداشت. آنچه بعد از فتوح اسلامي در اين زبان به وجود آمده بود،از حدود ترانه‌ها و تصنيف‌هاي متداول در افواه عام عصر، مثل سرود اهل بخارا و ترانه كودكان بلخ و سرود كركوي تجاوز نمي كرد. سروده هاي خسرواني هم كه اكنون دست كم يك نمونه آن رديابي شده، تا عصر شمس قيس رازي مؤلف المعجم ظاهراً شهرت و تداول محدودي داشته است و در واقع تقريباً تمام اين سروها به ادبيات عاميانه و غيرمكتوب تعلق دارد.
نخستين نمونه شعر فارسي دري كه در مآخذ آمده است، به اوايل عهد مأمون و دوره اقامتش در مرو خراسان مي رسد. با وجود اين، صحت انتساب 4 بيتي كه از آن نمونه در روايت عوفي مؤلف لباب الاباب آمده است، قابل تأييد نيست و به هر حال هنوز مورد مناقشه است. نمونه هاي ديگري هم نقل شده كه مربوط به همان عهد است و نشانه هاي كهنگي كه در بعضي از آنها هست، احتمال اصالت آنها را قابل تأييد مي سازد. اما در تاريخ سيستان نخستين شعري كه به زبان فارسي سروده شده، به محمد بن وصيف دبير ديوان انشاء يعقوب ليث منسوب است و جالب آن است كه اين اشعار همان اندازه كه نمونه قديم ترين شعر به زبان فارسي دري است، قديم ترين شعر اسلامي هم در زبان فارسي هست.
از مقوله نثر فارسي دري هم، هيچ اثر غير اسلامي يا ماقبل اسلام كه مبني بر «تعبير ادبي» باشد، در دست نيست. چند اثري كه به اين زبان از اواخر عهد فتوح اسلامي به دست آمده، نمونه اسناد و قباله هاست و از مقوله آثار ادبي نيست.
بعضي آثار هم كه از تورفان و از انقاض ميراث مانويان تركستان به دست آمده، آثار ديني مانوي است و چند ورق از يك منظومه فارسي بلوهر و بوداسف كه از اين جمله به دست آمده است، ظاهراً به مدتها بعد از نظم قديم ترين شعر فارسي – يعني به عهد رودكي – تعلق دارد. به هر حال، نمونه هاي نثر موجود كه به زبان فارسي تصنيف شده است، نيز جنبه اسلامي دارد، خواه بازمانده اجزائي از تفسير منسوب به ابوعلي جبايي (‌د 303 ق‌) از ائمه معتزله باشد، خواه اجزاء موجود اما دست كاري شده يك كتاب مفقود در باب مباحث كلامي، موسوم به سواداعظم منسوب به ابوالقاسم حكيم سمرقندي‌(‌د‌342 ق‌) كه آن رابه درخواست امير نصر ساماني به عربي نوشت و بعد به فارسي درآورد.
مقدمه قديم شاهنامه، معروف به شاهنامه ابومنصوري و آنچه در زمينه ترجمه تفسير طبري به فارسي دري به وجود آمده است، نيز از حيث تاريخ در همين زمينه قرار دارد و مجموع آنها نشان مي دهد كه نثر فارسي هم مثل شعر فارسي قديم ترين نمونه هايش اسلامي است. و اين دعوي كه ادبيات فارسي دري، در شعر و نثر خويش، به عنوان ادبياتي اسلامي ظاهر شد و قبل از آن سابقه قابل ملاحظه اي نداشت، قولي كه محل ترديد و اختلاف عاري از مكابره باشد، نيست. اينكه فارسي زبانان اين قرون و چند قرن تالي خود در نشر زبان عربي هم به عنوان زبان اسلامي، مجاهده كردند و دست كم آثار علمي خود را به آن زبان منتشر ساختند، فرهنگ ايراني را مقارن ظهور ادبيات فارسي دري، فرهنگي اسلامي مي سازد. اين نكته هم كه اين آثار در اروپا از قرون وسطي آثار عربي خوانده شده اند، اصل ايراني مؤلفان آنها را پوشيده نمي دارد و آن را امري غير قابل ترديد نشان مي دهد. با اينهمه، زبان عربي هم در تكوين و توسعه زبان ادبي فارسي بي تأثير نماند و اين تأثير البته نوعي تأثير اسلامي بود. شمار واژگان عربي كه همزمان با فتوح اسلامي و تا مدتها بعد، طي قرون نخستين اسلامي، در زبان فارسي وارد شد و مجال كاربرد گسترده يافت، از همين تأثير ناشي مي شد. در واقع اگر فتوح اسلامي به استقرار حكومت خلفا در مدتي طولاني در ايران نمي انجاميد، البته اين واژگان دخيل تا اين اندازه فراوان، متنوع و ريشه دار درفارسي دري مجال ورود و بقا نمي‌يافت.
اينگونه واژه ها بعضي مربوط به دين تازه بود، مثل آيت، اذان، ايمان، ثواب، جمعه، جهاد، حج، حرام، حلال، دعا، ركوع، سجود، سلام، صلات، صوم، عذاب، عقايد، غزو، عيب، فاسق، قبله، قضا و قدر، قلم، كافر، لوح، محراب، مسجد، مسلم، مؤمن و نظاير آنها. برخي لغات اداري و مربوط به طرز حاكميت و حكومت جديد بود، مثل امام، امر و نهي، امير، بيت المال، تعزير، ثغر، جبايت، جزيه، حاكم، حد، خراج، خطبه، خطيب، خليفه، رعيت، زجر و حبس، سلطان، طاعت، طغيان، عاصي، عصيان، قتل، قهر، كاتب، محتسب، مصلي، مولي، والي، وزير و مانند آنها. شماري هم الفاظ مترادف بود كه به ضرورت احوال در پاره اي موارد از زبان عربي به جاي واژگان فارسي، يا به همراه آنها در زبان فارسي وارد شد و تداول يافت و بعدها در محاوره عام فارسي زبانان، يا در ادبيات فارسي هم براي خود جايي بازكرد و رايج شد.
به احتمال قوي تفاوت و تنوع گونه ها و گويشهاي فارسي در اوايل قرون نخستين اسلامي به نحوبارزي در عرصه رواج فارسي دري باقي بود و ضرورت اجتناب از سرگشتگي ناشي از ناهمگوني آنها از اسباب و انگيزه هاي عمده در دخول اينگونه مترادفات غيرلازم در زبان فارسي بوده است. از اينگونه بود الفاظ ايام حرب، حيات و موت، خير و شر، سمع، سهل، صبح، صعب، صلح، قليل و كثير، لسان، يوم و امثال آنها كه البته ورودشان در زبان فارسي از تأثير لوازم حاكميت اسلام بود و بعدها هم استعمال آنها به زبان و ادبيات فارسي وسعت و غنايي قابل ملاحظه بخشيد. لغات علمي، كلامي و فلسفي هم در زبان فارسي دري هست كه مأخوذ از قرآن و حديث يا معادلهاي قياسي در مقابل اصطلاحات رايج در ترجمه هاي عربي آثار يوناني، هندي، آرامي، سرياني، و پهلوي بود و از همان قرون نخستين در زبان علمي عربي شايع شده بود، مثل برهان، جسم، جوهر، جهت، حس، خاطر، صواب، خطا، مطلق و مقيد، فرع و اصل، نفس، روح، عقل، حركت، زمان، ظاهر و باطن، قوه، مقوله، قياس، حجت و نظاير آنها كه چون نخست در عربي رايج بود، از آن طريق وارد فارسي شد و اين پديده را هم مي توان از تأثير اسلام در زبان فارسي تلقي كرد. اما اين نكته كه زبان عربي در آن ايام زبان علمي عصر بود، قابليت زبان فارسي را براي تقرير معاني علمي نفي نكرد و كتابهايي علمي هم در همان ايام به زبان فارسي به وجود آمد كه در مقابل واژگان عربي، الفاظ فارسي را اصطلاح كرد. البته استعداد زبان فارسي و نيز زبانهاي ايراني ميانه در بيان معاني علمي و ديني از مدتها قبل از اسلام در محيط فرهنگ عربي تجربه شده بود.
وجود شمار بسياري از لغات فارسي و ايراني در بين لغات غير عربي دخيل در قرآن كريم و شمار بيشتري از واژگان فارسي در شعر جاهلي عرب، اين نكته را در خاطر مي نشاند كه دخول بسياري از لغات عربي را در فارسي دري نبايد از يك نياز ادبي فارغ از تأثير اسلام به شمار آورد؛ عامل و انگيزه عمده آن سلطه اسلام و ضرورت هماهنگي با زبان قرآن بود. تأثير زبان عربي در ادبيات فارسي و زبان محاوره آن محدود به ورود شماري واژه عربي در زبان فارسي نماند. به علت زمينه اسلامي فرهنگ ايران در آن عصر به تدريج مقدار قابل ملاحظه اي تركيبات، تعبيرات و امثال و تلميحات عربي هم در زبان فارسي رايج شد كه بعضي از آنها ريشه قرآني داشت، يا از طريق احاديث و تفاسير وارد فارسي شد و چندي بعد در ادبيات فارسي جزو سنتهاي ادبي درآمد؛ از اينگونه بود تركيبات آتش ابراهيم، آتش طور، آتش نمرود، پيراهن يوسف، پير كنعان، حزن يعقوب، حسن يوسف، حكمت لقمان، دم عيسي، صبر ايوب، طوفان نوح، طينت آدم، عصاي موسي، كشتي نوح، گناه آدم، لحن داوود و ملك سليمان كه در فارسي نظاير آنها كم نيست و بسياري از آنها ريشه قرآني دارد. با اين حال، ورود تدريجي واژگان و تعبيرات عربي در فارسي، هرچند نفوذ و دوام بقاياي ميراث باستاني ايران را در ادبيات فارسي از بين نبرد، به هر صورت در سير تكامل زبان فارسي در جهت قبول هرچه بيشتر نفوذ اسلامي تأثير قابل ملاحظه داشت. نه فقط فنون بلاغت عربي كه خود غالباً مأخوذ از بلاغت قرآني بود، تدريجاً در سبك بيان و تقرير معاني در زبان فارسي تأثير گذاشت و سجع و موازنه و صنايع بديعي رايج در نثر و نظم عربي، در نثر فارسي خاصه آنچه نثر فني خوانده مي شد، مورد تقليد واقع گشت، بلكه شعر فارسي هم از همان آغاز كار، شعر عربي رايج عصر را سرمشق ساخت، اوزان عروضي عربي را از آن نمونه اخذ كرد، بعضي از آن اوزان را كنار گذاشت و بعضي اوزان خاص را كه در شعر عربي رايج نبود، مورد توجه قرار داد. در زمينه قافيه هم شعر فارسي از همان قرون نخستين اسلامي تحت تأثير شعر عربي واقع گشت و هرچند «رديف» را خود بر اوصاف قافيه افزود، خود قافيه را از شعر عرب گرفت. در واقع وجود قافيه را در شعر پهلوي قبل از اسلام، آنگونه كه بعضي از محققان خواسته اند در رساله پهلوي يادگار زريران نشان دهند، نمي‌توان مسلم شمرد. در متنهاي پهلوي ديگر مانند قطعه اندر متنِ شاه وهرام وجود قافيه شايد ناشي از تقليد شعر عربي باشد. قطعه منظوم اندرز داناكان هم در زبان پهلوي ظاهراً از همان مقوله است. در قطعه پهلوي درخت آسوريك هم قافيه هست، اما اهل تحقيق در آن مورد هم اين احتمال را كه از شعر عربي اخذ شده باشد، بعيد نشمرده اند. به علاوه، با آنكه فنون ادب، آنگونه كه در عهد اول عباسي در بغداد شايع بود، عناصري هم از فرهنگ ايراني قبل از اسلام داشت، تقليد شعر و نثر فارسي از نظم و نثر عربي در قرن 3 ق و پس از آن از الزام تأثير اسلام بود. ارتباط دولتهاي محلي ايران با دربار خلافت بغداد و ضرورت اجتناب از سوء تفاهم، مكاتبات رسمي را مدتها به همان صورت عربي رايج در ساير بلاد اسلامي درآورد. از اين رو، تحت تأثير شيوه نثرنويسي عربي عصر استفاده از قالبهاي بياني عربي در نظم و نثر فارسي هم الزام شد و نثر فارسي به حكم اين ضرورت از انواع و قالبهاي عربي الگو گرفت. اخذ اين قالبها در شعر و نثر فارسي در عين حال، هم نشان تفاهم با ادبيات رسمي عامه مسلمانان و هم علامت تربيت اسلامي بود. از اين رو، در نامه ها و توقيعات شيوه دربار خلفا تقليد شد. در شعر، قالب قصيده و تغزل رايج نزد اعراب سرمشق شد. قالب قصيده باآنكه در اصل يك ميراث جاهلي عرب بود، در ايران به عنوان جزئي از سنت شعر اسلامي اخذ و تقليد شد. قالبهاي ديگر مثل مسمط، غزل، قطعه و تركيب بند تفننهاي تازه اي بود كه از قصيده اخذ شد و به قالبهاي خاص شعر فارسي نوعي مزيت داد.
با اينهمه، نه تمام اوزان رايج در عروض عربي در فارسي شايع شد، نه در قالبهاي شعري مأخوذ از عرب تمام اوصاف و حدود رايج در ادبيات عربي مورد تقليد واقع گشت. چنانكه قصيده و تغزل از حيث شمار ابيات در فارسي به آنچه در عربي متداول بود، محدود نماند و قالبهاي مثنوي كه در فارسي رايج شد، هر چند شايد از تأثير ارجوزه‌هاي عربي خالي نبود، در ادبيات فارسي تنوع واهميت بسيار يافت و در ادبيات عربي هرگز چيزي همانند آن به وجود نيامد. قالب رباعي و آنچه به عنوان دوبيتي به آن ملحق شده است، البته جزو قالبهاي قديم شعر عربي نيست، اما در باب منشأ آن هنوز اختلاف بسيار است؛ اختراع آن را قدما به رودكي نسبت داده اند، اما تعلق آن به ادبيات عاميانه اي كه اشكال دوبيتيهاي منسوب به باباطاهر صورتهاي تحول يافته آن به نظر مي آيد، اختراع آن را به وسيله رودكي محل ترديد مي سازد.
گذشته از اخذ وزن، قافيه و قالبهاي شعري از شعر عربي، از همان عهد سامانيان هم كه شعر فارسي وارد دوران بلوغ خويش گشت، اغراض عمده رايج در شعر عربي ـ مثل مدح، هجا، فخر، رثا، شكر، عتاب، تشبيب، اعتذار، وصف و حكمت ـ را هم به ضرورت اقتضا دنبال كرد و بر آن جمله شعر رزمي را كه در عربي نظير نداشت، به وجود آورد و آن را وسيله بيان حماسه ملي و حماسه ديني قرار داد كه خود غرض خاصي از اغراض شعر فارسي محسوب شد. با اينهمه، تقليد از ساختار شعر عربي و از فنون و اغراض آن، در شعر فارسي در واقع تقليد از شعر عربي نيست، بلكه سعي در هماهنگي با شعر رايج اسلامي است. از همين روست كه در بين قديم ترين نمونه هاي شعر در زبان فارسي قصايد منسوب به محمد بن وصيف، بسام كُرد خارجي و محمد ابن مخلد سكزي شعر اسلامي محسوبند و با وجود الفاظ و تعبيراتي چون لوح، خط، لمن الملك، آدم و حوا، مكه، حرم و معجز پيغمبر مكي‌كه درآنها هست، آن‌اشعار بيش ازآنكه شعرفارسي باشند، درواقع شعراسلامي‌به‌شمار مي‌آيند.
درادوار بعد هم مثل دوران پيدايش نخستين شعر و نثر فارسي، ادبيات ايراني همچنان به موضوعهاي مذهبي و ديني علاقه مند ماند؛ حتي در جريانهاي الحادي كه نوعي طغيان بر ضد اين گرايش بود، اين دين گرايي در تمام قرون نخستين اسلامي و بعد از آن، ويژگي مهم ادبيات اسلامي ايران است. محققان تاريخ و ادبيات ايران هم آن را به عنوان واقعيت پذيرفته اند. با اينهمه، در توجيه و تعليل آن برخي از پژوهندگان امثال آربري و ريپكا عقايدي اظهار كرده اند كه غير كافي و محتاج به تصحيح و تكميل است. اين نكته كه بسياري از مذاهب و فرقه هاي اسلامي و همچنين اكثر نهضتهاي مذهبي قرون نخستين اسلام و بعد از آن از ايران برخاسته اند، شاهدي بر واقعيت اين ويژگي است.
در بين قديم ترين نمونه هاي شعر فارسي كه به علت انتساب به دربارهاي عصر، محل مناسبي براي انعكاس احساس ديني نيست، نشانه هاي اين گرايش مذهبي را مي توان رديابي كرد. رودكي در قصيده اي از دوران جواني با لحني تائبانه ياد مي كند و دنيا را به رؤيا و افسانه همانند مي نمايد، در بعضي قطعات كه از امثال شهيد بلخي، ابوطيب مصعبي، خسروي سرخسي و كسايي مروزي در تذكره ها آمده است، مضمونهايي چون اعتقاد به تقدير و سرنوشت، ضرورت تأمل در بي ثباتي عالم، اشتياق به عالم ديگر وجود دارد كه البته انعكاس روح مذهب گرايي، و در عين حال تصويري از عقايد و افكار رايج در محيط اسلامي است.
ارتباط حكومتهاي محلي ايران با دستگاه خلافت بغداد و پيدايش شاعران و نويسندگان ذولسانين كه از لوازم دوام اين ارتباط بود، موجب شد تا اين گرايش ديني و اسلامي ادبيات فارسي مدتها تحت تأثير ادبيات عربي باقي بماند. نه فقط در دربار سامانيان وآل بويه توجه به ادبيات عربي لازمه اين ارتباط با دستگاه خلافت بود، بلكه در عصر غزنوي هم دوام اين جريان در ادبيات فارسي تأثير گذاشت. كتاب يتيمه الدهر ثعالبي و تتمه آن ـ تتمه اليتيمه ـ كثرت وجود علما و شاعران ذولسانين را در خراسان و عراق و ولايات جبال قابل ملاحظه مي سازد و اين نكته را كه ادبيات فارسي در اين ادوار با ادبيات عربي ارتباط مستمر داشته است، تأييد مي كند.
تحول فرهنگ هم كه موجب پيدايش جريانهاي تازه در مسائل مربوط به عقايد بود ـ تصوف، حكمت، تفكر شعوبي و گرايشهاي الحادي ـ نيز در تمام اين ادوار در ادبيات فارسي تأثير گذاشت و اين تأثير حتي در مواردي كه با عقايد رسمي و جاري هماهنگ نبود، اسلامي بود و به هر حال با واقعيتهاي دنياي اسلامي ارتباط داشت. در عهد سامانيان و غزنويان كه ادبيات فارسي مخصوصاً شعر به اوج قابل ملاحظه اي رسيد، شاعران و نويسندگان فارسي زبان شيوه شاعران و نويسندگان تازي را تحسين يا تقليد مي كردند و احياناً خود را با آنها همانند، يا از آنها بهتر مي شمردند. رودكي در قصيده خمريه نونيه خويش كه در تاريخ سيستان آمده است، خود را با جرير و ابوتمام طائي و حسان همتا مي خواند؛ عنصري ملك الشعراي دربار غزنوي گه گاه از طرز فكر و حتي از مضمون امثال ابوتمام و متنبي تقليد مي‌كرد؛ منوچهري كه به سبب آشنايي با اشعار عربي بر اقران تفاخر داشت، با تقليد مضامين آنها، گه گاه خود را با امثال اعشي ميمون و ابوالشيص اعرابي مقايسه مي كرد. اين تحسين و اعجاب نسبت به شعر و شاعران عرب تا مدتها بعد، در عهد سلاجقه، همچنان در بين شاعران فارسي زبان باقي ماند؛ لامعي جرجاني، ناصر خسرو و امير معزي هريك به نحوي با شاعران عرب اظهار منافست مي كردند. معزي حتي خود را از ابوالعلاء معري برتر مي شمرد. بعضي شاعران اين عهد مثل مسعود سعد، عبدالواسع جبلي و رشيد وطواط قسمتي از آثار خود را به زبان عربي نظم كردند و ملمعات و قصايد عربي تا زمان سعدي و جامي هم دوام داشت.
در نثر هم مثل شعر تأثير نويسندگان عربي زبان ادامه پيدا كرد. در سلطانيات، اخوانيات، تذكره نويسي و انشاء مقامات، سبك بيان نويسندگان فارسي زبان صبغه عربي پيدا كرد. استعمال سجع و بديع همراه با استشهاد به امثال و اشعار عرب، نثر عهد سلجوقي را به صورت نثر فني درآورد كه به نحو بارزي عربيت در آن غلبه داشت. برخي از نويسندگان، مثل نصرالـله منشي، سعدالدين وراويني، ناصح ابن ظفر جرفادقاني و نيز احمد بن حامد كرماني مؤلف عقد العلي ميزان بلاغت و بيان را در نمونه هاي نثر عربي جست وجو كردند و اين همه از ادامه و استمرار تأثير ادب عربي در فارسي حاكي بود كه در حقيقت تأثير اسلام يا تعهد هماهنگي با محيط فرهنگ اسلامي عصر بود. تأثير حيات اسلامي در ادبيات فارسي ـ شعر و نثر ـ مخصوصاً از دوره اي چشمگيرتر و قاطع‌تر شد كه نثر فني و سبك عراقي مجالي به شاعران و نويسندگان عصر براي نشان دادن آشنايي با ادبيات اسلامي رايج در زبان عربي و هماهنگي با عقايد و مفاهيم فلسفي متداول در محيط اسلامي عصر را داد. ادبيات اين دوره ـ عهد سلاجقه و خوارزمشاهيان ـ به نحو بارزي جريانهاي فكري رايج در مدارس و خانقاهها را منعكس مي كرد كه هر دو آنها كانون هاي فكري و احساسي فرهنگ اسلامي بودند. در اين دوران، رايحه تأملات ديني به نحو بارزتري در شعر فارسي انتشار يافت. اين تأملات در شعر سنايي، خاقاني، نظامي وسعدي‌انعكاسي قوي‌تر پيداكرد وآنچه شيوه تحقيق خوانده شد، در شعر فارسي به وجودآمد.
در اين دوره رواج تصوف از يك سو و بناي مدارس از سوي ديگر، ادبيات ايران ـ خاصه شعر ـ را به نحو بارزتري در مسير عقايد ديني انداخت: سنايي، انديشه بي ثباتي عمر، ضرورت مجاهده با نفس و اجتناب از مناهي شرعي و اخلاقي را در اشعار خويش مطرح كرد. خاقاني با لحن مؤثري احساس ديني را در مواعظ و زهديات خويش منعكس كرد. نظامي با نظم مخزن الاسرار معارف و حقايق ديني را با بيان جالب و تازه اي تقرير و تفسير نمود و در ساير مثنوياتش مضمونهايي مانند توحيد باري، نعت رسول و وصف معراج را با لطف و طراوت خاصي به بيان آورد. جمال الدين اصفهاني وصف قيامت را بر وفق باورهاي متشرعه در قصيده اي معروف به تقرير آورد و در پايان آن از اقوال فلاسفه تبري جست. تركيب بند معروف او در نعت رسول (ص) به عنوان شاهكاري ادبي تلقي شد و شمس قيس رازي ناقد معروف عصر، آن را با شور و علاقه در المعجم نقل كرد. مواعظ و زهديات سعدي از عمق و رسوخ احساس ديني نزد او و مخاطبانش حكايت دارد.
در اين دوران كه شعر و نثر فارسي به اوج كمال در شيوه كلاسيك خويش رسيد، حيات ديني هم وسعت و كمال قابل ملاحظه يافت. شمار مدارس فزوني گرفت و خانقاهها و رباطها در اكثر بلاد به وجود آمد. مجالس وعظ مجالي براي ظهور وعاظ بلندآوازه اي نظير ابوالمظفر عبادي، بهاء الدين ولد بلخي و روزبهان بقلي فراهم آورد و مجالس تفسير در مساجد و مجالس ذكر و سماع درخانقاهها احساسات ديني را در بين عامه تشديد كرد. فلسفه به شدت مورد نفرت و انكار واقع شد. در پي حمله هايي كه غزالي در كتاب تهافت الفلاسفه و رساله المنقذ من الضلال به اهل فلسفه كرد، افكار متشرعه و حتي برخي از خلفا برضد فلسفه برانگيخته شد. درحالي كه هنوز اوايل اين دوره نزد امثال انوري و خيام به فلسفه اظهار علاقه مي شد، در اواخر آن دوره فلسفه به شدت مورد طعن و نفرت بود؛ خاقاني فلسفه را «اسطوره» و «وحل گمرهي» و مايه لغزش خواند؛ نظامي و عطار و مولانا از آن اظهار نفرت و تبري كردند؛ متكلمان عصر مثل شهرستاني در رد فلسفه كتاب مي نوشتند؛ خليفه كتب فلسفي را نابود مي كرد و شيخ الشيوخ بغداد شهاب الدين عمر سهروردي در تحذير از اشتغال بدان كتاب مي نوشت. در مقابل انحطاط و ركودي كه دامنگير فلسفه شد، تصوف رونق و رواج بيشتر يافت. در اكثر شهرها خانقاهها بوجود آمد. در مجالس شيوخ مراسم توبه اجرا شد. در شعر، شيوه تحقيق كه سنايي و خاقاني پيشروان عمده آن بودند، به وسيله امثال ظهير فاريابي، جمال الدين اصفهاني و پسرش كمال اسماعيل دنبال شد و روح مذهبي در شعر عصر انعكاس قابل ملاحظه اي يافت و بعدها سعدي، امير خسرو و جامي آن را به كمال تأثير بخشي رساندند.
مناقشات شيعه و سني هم كه با ظهور مناقب خوانان و فضايل خوانان در شهرهاي عراق و خراسان قوت گرفت، احساسات ديني را تشديد كرد و در شعر و نثر عصر تأثير گذاشت. در اوايل عهد صفويان، يا چندي قبل از آن مشاجرات شيعي و سني به تأليف نوشته هايي از جانب هريك از فريقين در نقض و رد يا طعن و دق برطرف ديگر نوشته شد. در پس اين مشاجرات محيط ادبي ايران به شدت مذهبي شد، علماي شيعه از عراق و بحرين و لبنان به ايران روي آوردند و تشيع كه مذهب رسمي اعلام شد، ادبيات عصر را به شدت تحت تأثير گرفت. برقراري مجالس روضه خواني كه در پس آن رسم تعزيه داري هم رواج يافت، نظم مراثي مربوط به شهداي كربلا را رواج فوق العاده بخشيد و از بين همين آثار بود كه تركيب بند (دوازده بند) محتشم كاشاني شهرت و رواج فوق العاده پيدا كرد. نظم قصايد در مدح ائمه (ع) هم كه مخصوصاً در اعياد مذهبي يا در مراسم، در مجالس خوانده مي شد، دست كم تا حدي قصيده سرايي را از ابتذال مدايح فرمانروايان بزرگ و كوچك عصر كه مرسوم شعرا شده بود، بيرون آورد.
احساسات ديني كه در تمام اين عصر به شدت بر ادبيات تأثير گذاشته بود، غير از تشويق شعرا به نظم مراثي شهيدان كربلا، نظم حماسه هاي ديني و مذهبي را هم الزام كرد. اين حماسه ها كه به شيوه فردوسي سروده مي شد، شامل ذكر غزوات رسول اكرم (ص) و جنگهاي اميرالمؤمنين علي (ع) بود و غالباً شور و احساس ديني قوي داشت. از اين جمله خاوران نامه ابن حسام قهستاني (د 875 ق)، شاهنامه حيرتي (د 961 ق)، حمله حيدري با ذل مشهدي (د 1123 ق) معرف ذوق ادبي و احساس ديني عامه بود. در همين ايام يا چندي بعد رسم نمايشهاي تعزيه متداول شد كه ظاهرا ً در اصل از رسم برخواندن كتاب روضه الشهدا، در مجالس براي عامه و از روي متن كتاب ـ به طريق مقابله صداها كه پيشخوانها مي خواندند ـ به وجود آمد. اين تعزيه ها شامل نمايش وقايع كربلا بود كه در ايام محرم اجرا مي شد، اما گه گاه نمايش مصائب ساير ائمه و بعضي از انبياء مذكور در قرآن را هم شامل مي گرديد كه در اوقات ديگر و در مراسم مناسب به اجرا درمي آمد. در دوره قاجار اين رسم شيوع بيشتر يافت و آثار بسيار در اين زمينه به وجود آمد كه بيشتر از مقوله ادبيات عاميانه محسوب مي شد. با اين حال، كثرت فوق العاده نسخه هاي موجود اين تعزيه ها، اهميت نقش احساسات ديني را در ادبيات ـ خاصه ادبيات عاميانه عصر ـ نشان مي دهد. منشأ پيدايش اين نمايش نامه ها معلوم نيست. احتمال آنكه با رسم گريستن مغان و كين سياوش كه در تاريخ بخارا از آن ياد شده است، مربوط باشد، به علت قطع وسائط، در فاصله ماقبل اسلام تا عهد قاجار بسيار بعيد به نظر مي رسد. قدرت تأثير آنها را كساني كه شاهد اجراي آنها بوده اند، غالباً قابل ملاحظه يافته اند. احساسات مذهبي در نوحه هاي سينه زني و در مراثي شهيدان كربلا در عصر قاجار هم به اندازه دوران صفوي و گاه پيش از آن همچنان دوام يافت. در اين دوره، حتي شاعراني چون قاآني و يغما كه طرز زندگيشان مورد تأييد متشرعان نبود، در آنچه در زمينه مراثي ائمه (ع) به وجود آوردند، ترجمان احساسات واقعي و صادقانه اهل عصر بودند و اين احساسات در شعر شاعران اواخر عصر قاجار تا زمان حاضر همچنان بيش و كم دوام دارد.
آثار صوفيه در دو قرن اخير هم، مثل ادوار گذشته همچنان تأثير احساسات ديني را در ادبيات فارسي نشان مي دهد. صورتهاي گونه گون تأثير و انعكاس فرهنگ مشترك اسلامي در ادبيات فارسي البته در قصه هاي عاميانه، در امثال و حكم مبني بر حكايات و قصص انبياء، در وقايق اقوال منقول از مشايخ صوفيه و در تأويل گراييي كه در شماري از آثار ادبي گذشته و امروز انعكاس دارد، نيز قابل ملاحظه است. با اين حال، از آنچه در باب وسعت و شمول اين تأثير و از اشتراك آن با ادبيات عربي در طي اين مقال به بيان آمد، نبايد تصور كرد كه تأثير ادبيات فارسي در همين حوزه محدود مانده است. واقع آن است كه حتي در همين محدوده هم ادبيات ايران قدرت ابداع و پايه استقلال فكري خود را نشان داده، و از بعضي جهات بر ادبيات عربي برتريهايي احراز كرده است. از سويي ادب عربي در مفهوم عام خود از عناصر فرهنگ قديم ايران تأثير پذيرفته است؛ از سوي ديگر لغات عربي هم كه به حكم ضرورت وارد فارسي شده، در كاربرد آنها، بعضي تصرفها صورت گرفته است. از خيلي قديم حتي در زمينه شعر بي قافيه هم كه خارج از تأثير ادبيات عربي است، ادبيات فارسي تجربه هاي جالب كسب كرده است؛ از آن جمله كتابي مفقود به نام يوبه نامه، تأليف حكيم ابوالحسن خشوبي نشانه هايي از اين تجربه را در برداشته است.
ادبيات فارسي در زمينه شعر تعليمي هم آثاري به وجود آورده است كه نظير آن به ندرت در ادبيات عربي به چشم مي خورد. در زمينه غزل عاشقانه و عارفانه آثاري در ادبيات فارسي هست كه در السنه ساير اقوام اسلامي ـ از جمله تركي و اردو ـ الگوي تقليد واقع شده است. شاهنامه آن، مثنوي آن و قصه هاي بزمي آن در ادبيات اسلامي بي مانند است. اين جمله، و آنچه به وسيله عطار، سنايي و مولانا جلال الدين در زمينه عرفان تعليمي به وجود آمده است، در ادبيات عربي همانند ندارد. ويژگيهاي اين ادبيات‌، خاصه در آنچه خارج از حوزه فرهنگ مشترك به وجود آمده است، تنوع و كثرت قابل ملاحظه دارد كه در جاي خود بايد بررسي و ارزيابي شود.
* منبع: زرين كوب، عبد الحسين. ”مدخل اسلام“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 8، ص 495 ـ 490

بخش سوم: ادبیات ترکی
مقدمه
ادبيات تركي به عنوان اصطلاحي گسترده و در برگيرنده طيف متنوعي از حوزه هاي ادبي، از قديم ترين دوره هاي تاريخي خود گرايشي چشمگير به پردازش عناصر ديني به طور عام داشته است. در ادبيات محدود برجاي مانده از تركي باستان ـ كه زبان آثار ارخون ـ يني سئي است ـ گرايش ديني در چارچوب آيين شمني تنگري آشكارا به چشم مي خورد. بخش مهمي از آثارادبي كهن تركي از خاور آسياي مركزي است و نوشته هايي از پيروان دو دين بزرگ منطقه، يعني مانوي و بودايي را در بردارد. اين طيف از ادبيات كه در موارد بسيار قالب شعري دارد و از پردازشي هنري برخوردار است، در سطحي وسيع دربردارنده مفاهيم و تعاليم ديني است.
آشنايي تركان با دين اسلام در طول 4 سده نخست هجري به تدريج صورت پذيرفته، و اسلام همواره از باختر به سمت خاور، در ميان تركان در حال پيشروي صلح آميز بوده است. در اين ميان به عنوان عاملي تسريع كننده بايد به مهاجرت قبايل گوناگوني كه با نام عمومي ترك شناخته مي شدند، به مناطق مسلمان نشين ماوراء النهر و خوارزم اشاره كرد كه با اسلام آوردن آنان همراه بوده است.
بي ترديد با پذيرفته شدن دين اسلام از سوي تركان، راه براي نفوذ مفاهيم ديني اسلامي به فرهنگ اقوام تركي گشوده شده است؛ چنانكه رواياتي مربوط به سده 4 ق/10م (يا پيش تر)، حكايت ازآن دارندكه تركان، پيامبراسلام(ص) را بالقب «سافجي»(اشتقاق ازريشه ساف به معني خبر و پيام و امام‌علی‌(ع) رابا لقب«بثير»(اشتقاق‌پيشنهادي: صورتی‌از واژه«باتير» به معني پهلوان) می‌شناخته‌اند.
با اينكه آفرينشهاي ادبي در محيطهاي شمني، مانوي و بودايي سابقه داشت، اما در ميان تركان مسلمان تا سده 4 ق هنوز پردازش ادبي به زبان بومي جدي تلقي نمي شد و اين پديده، با وضعي مشابه در ميان ديگر ملل مسلمان چون ايرانيان نيز ديده شده است. تشكيل حكومت قراخاني در منطقه كاشغر ـ بلاساغون در سده 4 ق، به عنوان نخستين خاقانات اسلامي در منطقه، زمينه اي مساعد را براي شكل گيري ادبيات تركي ـ اسلامي فراهم آورد كه نقطه آغاز جدي آن پديد آمدن منظومه قوتادغوبيليگ (پايان تأليف در 462 ق) بود.
اگرچه در منابع غالباً بلاساغوني، سراينده اين اثر را به عنوان پايه گذار ادب اسلامي ـ تركي بازشناخته اند، اما اين بدان معنا نيست كه اشعاري از اديبان مسلمان پيش از او برجاي نمانده باشد. مطالعه درباره كهن ترين اشعار اسلامي برجاي مانده از قلمرو قراخاني، موضوعي است كه توجه رشيد رحمتي آرات را به خود جلب كرده، و او را برآن داشته است تا به گردآوري نمونه هايي از اين شعر دست يازد. در نمونه اي كه وي از ضمايم مجموعه متون تورفاني برلين ارائه كرده، سطري چند از يك روايت تركي داستان نمرود ثبت شده است. متون اسلاميي كه آرات گرد آورده است، از مضاميني متنوع چون مرثيه، وصف دوستي و جدايي برخوردارند. از ديگر مضامين اين اشعار كه از سويي با تعاليم اسلامي همخواني دارد و از ديگر سو در راستاي فرهنگ سنتي در ادبيات تركي است، ستايش دانش يا «بيليگ»‌ و هنر يا «اردم» است و در كنار اين مشتركات، برخي باورهاي برگرفته از فرهنگ اسلامي، از جمله انديشه اسلامي درباره رابطه انسان و خداوند، بازتابي محدود يافته است.
به اشعار ياد شده بايد ابياتي را افزود كه كاشغري در ديوان لغات الترك به عنوان شاهد نقل كرده است. كتاب كاشغري اگرچه چند سالي پس از قوتادغو بيليگ نگاشته شده، اما اشعار ثبت شده در آن متعلق به دوره اي متقدم است و برخي از آنها در محيط غيراسلامي و برخي در محيط اسلامي سروده شده اند. در بخشي از اين ابيات، بازتاب جنگهاي تركان مسلمان با تركان هنوز مسلمان ناشده اويغور به چشم مي خورد كه صورت جهاد ديني به خود گرفته است. در برخي از ابيات، اين تفكر اسلامي كه آسمان از آفريده هاي الله است، بازتاب يافته، و به كارگيري تعبير «اُذي»‌ براي خداوند، چنين مي نمايد كه برگرداني تركي از تعبير اسلامي «رب» بوده باشد. تأثير پذيريهاي صريح تر از قرآن كريم و تعاليم اسلامي در اين ابيات ديده نمي شود و در اين باره تنها به مواردي مي توان اشاره كرد كه اقتباس، يا توارد آنها محتمل است. به عنوان نمونه، بيتي اخلاقي كه انسان را به شادمان نشدن از كثرت مال و دارايي فرامي خوا ند، با مضمون آيه «… و لاتفرحوبماآتاكم …» نزديكي بسيار دارد.
گفتني است كه عصر قراخاني، پاياني بر ادبيات پيش از اسلام تركي نبوده، و همزمان با شكل گيري ادبيات اسلامي، برخي از آثار ادبي نفيس پيشين چون اغوزنامه، همواره مورد توجه بوده، و كمتر تأثيري از فرهنگ اسلامي پذيرفته است. اغوزنامه يكي از متون كهن تركي است كه تاريخ قديم ترين پردازش آن به عصر پيش از اسلام بازمي گردد و تأثيراتي از آن در قوتادغوبيليگ نيز ديده مي شود. اما در دوره اسلامي نيز تحريرهايي از آن فراهم آمده است. در بررسي گذرا بر پايه نسخه كهن اويغوري از متن، بايد گفت كه وجود برخي عناصر زباني فارسي ـ عربي در اين متن چون واژه هاي دوست، دشمن‌، بدن، و نيز آشنايي مبهم و تاريك سراينده با سرزمينهاي شام و مصر نشان از الفتي محدود ميان سراينده با فرهنگ اسلامي دارد، اما فرهنگ اغوزنامه هنوز از فرهنگ اسلامي فاصله بسيار دارد. محور ديني در اين متن هنوز آيين كهن تركي است و «كوك تنگري» به عنوان پروردگار شناخته شده است. برخي عناصر ادبي در پرداخت داستان چون جايگاه ويژه درخت و آسمان، ارزش نهادن به «كوك بوري» (گرگ خاكستري) به عنوان راهنما و هدايت گر، و نيز دو همسر ماورايي اغوزخان، همگي عناصري وابسته به پيش از اسلامند كه نشان آنها را مي توان در آيين شمني و فرهنگ باستاني تركان جست و جو كرد.
در بازگشت به ادبيات اسلامي و نماد آن قوتادغوبيليگ اثر يوسف بلاساغوني كه يك مجموعه شعر اخلاقي و نماد نخستين اثر بزرگ ادبي در محيط اسلامي است، بايد گفت كه اين اثر نيز از نظر ساختار فرهنگي، ادامه فرهنگ «بيليگ»‌ و «اردم»‌ در دوره پيش از اسلام است. سراينده اين ديوان، اگرچه خود مسلماني معتقد است و مقدمه خود را با حمد «تنگري»‌ (تعبيري از اللـه) و ستايش پيامبر اسلام (ص) پرداخته است، اما گذشته از مقدمه، در متن كتاب، در ژرفاي گفتارهاي اخلاقي تأثير عميقي از فرهنگ اسلامي باز نتابانده است؛ حتي در پردازش شخصيتها، «تونغا (تنكا) آلپ آر»، به عنوان شخصيتي فرزانه و نماد فضايل اخلاقي، بنا به سنت پيشين در فرهنگ تركي آسياي مركزي، نقش برجسته خود را در اشعار و آموزشهاي اخلاقي بلاساغوني حفظ كرده است.
زمينه اصلي پرداخت داستاني در قوتادغو بيليگ، زنجيره اي از مجادلات ميان دو شخصيت نمادين اوگدولميش و اوذغورميش است كه نمايشگر ستيز ميان انديشه حضور فعال در زندگاني دنيوي يا دين دنيادار، و انديشه عزلت ستايي و بازنهادن دنيا يا دين دنياگريز است. اگرچه زمينه ستيز ميان اين دو انديشه، در نظام ديني منطقه پيش از اسلام نيز وجود داشته است، اما قوتادقو بيليگ را مي توان كوششي در جهت مقايسه و ارزش گذاري اين دو انديشه، در محيط تازه مسلمان خاقانات فراخاني به شمار آورد.
نخستين نمود تأثيرپذيري ادب تركي از اسلام و فرهنگ ملل اسلامي، نبايد تنها در نفوذ مستقيم مفاهيم ديني پي جويي شود، بلكه يكي از ويژگيهاي ادب تركي اسلامي در مرحله آغازين خود، در قياس با ادبيات تركان غير مسلمان، قالبهاي شعري آن است. چنانكه تأثير قافيه و عروض عربي ـ فارسي به روشني در اشعار بلاساغوني و نيز برخي اشعار منقول در ديوان كاشغري به چشم مي خورد. در حالي كه در اشعار آن گروه از تركان كه كمتر از فرهنگ اسلامي تأثير پذيرفته اند، شيوه كهن «جناس حروف آغازين»‌ (معلي) ادامه يافته است. در نگرشي نسبي و عمومي، بايد گفت كه شعر تركي در نواحي آسياي مركزي، آناتولي، قفقاز و حوزه ولگا در ابعاد گوناگون از ادبيات اسلامي فارسي ـ عربي تأثير فراوان پذيرفته، و در آلتاي و سيبري جنوبي و شرقي ـ كه از فرهنگ اسلامي دور، و بيشتر با فرهنگ بومي اقوام آلتايي مرتبط بوده ـ حتي در شكل و قالب، سبك باستاني خود را حفظ كرده است.
ديگر شاعر پرورش يافته در محيط اسلامي تركستان، اديب احمد يوكنكي در اواخر سده 5 ق / 11 م و اوايل سده 6 ق /12 م است كه ادبيات ديني غير صوفيانه در شعر او به اوج خود رسيده است. اديب احمد در اشعار خود كه زمينه اي اخلاقي دارد، در سطحي گسترده از قرآن كريم و احاديث نبوي الهام گرفته است. مباحث آغازين او در هبه الحقائق به شيوه معمول در خطبه آثار اسلامي، مشتمل بر حمد خداوند و ستايش رسول اكرم (ص) است؛ اما آنچه اين مقدمه را خصوصيت مي بخشد، پردازشي به زبان ساده از آموزشهاي اعتقادي اسلام چون توحيد و معاد است. پرداختي شعري از اين نكته كه جمادات و جانوران و همگي موجودات دليلي بر يگانگي خداوندند و سخن از آساني احياي مردگان براي خداوند، در واقع تضمين آيات مربوط به سير در آفاق و آيه «يخرج الحي من الميت …»‌ (يونس/10/31) بوده است. فرهنگ سنتي «بيليگ» در هبه الحقائق نيز ريشه دوانده و در ابيات اديب احمد در مقايسه ميان «دانشور» و «بي دانش» بازتابي روشن يافته است. شاعر كه «بيليگ» را تنها راه سعادت مي شمارد، در ستايش آن، و نيز براي پيوند دادن اين انديشه با فرهنگ اسلامي به حديثي از پيامبر اسلام (ص) با اين مضمون تمسك جسته است كه دانش را نزد هركه باشد، بايد جست. در گسترش مباحث، وي به سبك آثار اخلاقي اسلامي، به زبان شعر پرداخته، و جا به جا، آيات قرآني و احاديث نبوي را شاهد آورده است.
در سده هاي 5 و 6 ق، همزمان با استيلاي واقعي قراخانيان در حوزه هاي سير دريا و آمو، در باختر تركستان نيز ادب تركي اسلامي پاي گرفت و شاخص آن، ديوان حكمت خواجه احمد يسوي است. احمد يسوي عالمي تصوف گرا بود كه تحصيلات خود را در بخارا گذرانده، و در آنجا با علوم اسلامي آشنايي كافي يافته بود. او پس از بازگشت به موطن خود در منطقه سيرام و يسّي در نواحي سيردريا، به تبليغ دين اسلام در ميان تركان آن نواحي به زبان بومي پرداخت؛ اشعار احمد يسوي نه تنها از نظر ساختار زباني، از گويشي نسبتاً ساده و بي تكلف برخوردار است، بلكه از نظر فرهنگي نيز بيشتراشعار اوعاري ازانديشه‌هاي پيچيده متداول در محيطهاي تعليم و تعلم در ماوراءالنهر و ديگر مراكز اسلامي است. مخاطبان احمد يسوي مردماني بودند كه از فرهنگ اسلامي شناختي ژرف نداشتند و مشتاقانه خواهان شنيدن سخناني قابل فهم از كليات دين اسلام بودند. وجود همين ويژگي در ديوان حكمت اوست كه سراينده را به عنوان «پير تركستان» در منطقه شناسانده است. مردم آن نواحي احمد يسوي را به عنوان آموزگار تعاليم اسلام، و متحد كننده خود برگرد باوري واحد پذيرفته‌اند.
در تحليلي عمومي مي توان ديوان حكمت را پلي واسطه ميان فرهنگ «بيليگ» در ادبيات قراخاني و فرهنگ «تصوف» در ادبيات مشترك اسلامي به شمار آورد و تأثير همين ويژگي دوگانه را نيز در توفيق اين مجموعه ـ هم در محيط قديم الاسلام ماوراء النهر و هم در محيط جديد الاسلام دشت ـ نبايد ناديده انگاشت. احمد يسوي خود در سررشته سخن در ديوان، سروده هايش را «حكمت» خوانده و بيان حكمت را براي خود امري مقرر از جانب خداوند مي انگاشته است. وي در اثناي ديوان نيز بارها بر ارزش حكمت تكيه كرده، و بر آن است كه هركس حكمت را بشنود و متأثر نگردد، ايمان را به دل او راه نيست. وي بدين ترتيب، «بيليگ» باستاني ترك را با «حكمت» اسلامي پيوند داده، و زمينه‌اي مساعد براي توفيق ادبي خود فراهم كرده است.
تضمين آيات قرآني و احاديث نبوي در شعر احمد يسوي مكرر ديده مي شود. اصولاً سروده هاي وي از مضاميني مذهبي برخوردارند و موضوعات گوناگون ديني از تفسير باورها و تبيين فرمانها در گفتار او ديده مي شود. در اين ميان موضوعاتي چون توحيد‌، عظمت عالم، معاد و ذكر اهوال قيامت، يادآوري گناهان و شتاب به توبه با تأكيد بيشتري به چشم مي خورد. كاربرد مكرر تعابير فارسي ـ عربي چون دفتر صانع و روز محشر، نشان از نقش مؤثر ادبيات فارسي در انتقال اين مفاهيم به شعر احمد يسوي دارد‌. در انديشه او برخي مفاهيم ديني با چهره اي ويژه و قابل توجه به چشم مي خورند‌؛ چنانكه مثلاً تعبير «امت مصطفي (ص)» در تلقي وي از مفهومي والا برخوردار بوده، تنها بر كساني برازنده است كه با كردار خود، شايستگي اين عنوان را يافته باشند.
نگرشي صوفيانه بر اساس ديوان حكمت حكمفرماست و تعبيرات خاص طريقت، چون پيرمغان و چهل تن در جاي جاي آن ديده مي‌شود. سخن گفتن از مقام «فناء في الله»، سخن از بر دار رفتن حلاج و نداي «انا الحق» او و تكرار سخن درباره روز الست و پاسخ «قالوا بلي» از ويژگيهايي است كه شعر احمد يسوي را با اشعار صوفيانه در محيط فارسي زبان پيوسته مي‌سازد. اما بايد توجه داشت كه احمد يسوي در شعر خود تصوفي آشتي با شريعت را عرضه كرده، و حرمت نهادن بر آمران به معروف و ناهيان از منكر را مؤكد ساخته است. از نظر آفرينش ادبي، قطعه‌هايي چون مناظره بهشت و دوزخ و تا حدودي تصوير سؤال و جواب قبر جلوه‌اي از تربيت ديني در شعر احمد يسوي است.
ادبيات صوفيانه احمد يسوي در «حاكم آتا» اثر سليمان باقر خاني، از مريدان وي ادامه مي‌يابد. اثر ديگر باقر خان با عنوان «آخر الزمان» نمونه‌اي ديگر از ادبيات ديني است كه موضوع اصلي آن، يعني محقق بودن وقوع آخر الزمان و فزوني گرفتن تباهي، پيش از آن در اشعار احمد يسوي ريشه داشته، و با بسطي افزون پردازش شده است.
* منبع: پاكتچي، احمد. ”مدخل اسلام“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 8، ص 498 ـ 495

ادبيات اغوزی
بر پايه تحليل بوروكف كه برخي ديگر از ترك شناسان نيز از آن استقبال كرده‌اند، در آسياي مركزي و باختر آن، به موازات ادبيات قراخاني يك حوزه ادبي اغوزي وجود داشته كه در محيط اسلامي رشد يافته بوده است. اگر چه اين حوزه ادبي در شكل گيري ادبيات جغتايي تاثيري جدي نهاده است، اما چهره اصلي و ملموس ادبيات اغوزي از سده 6 ق، در آثار اديباني از آناتولي، آذربايجان، خراسان و حتي نواحي داخلي ايران ديده مي‌شود كه در سبك خود، بسيار از ادب فارسي و ادبيات مشترك اسلامي تاثير گرفته‌اند. از نمونه‌هاي آثار اين تركي سرايان باختر در سده 7 ق / 13 م، مي‌توان پاره‌اي از اشعار و ملمعات جلال الدين مولوي و مجموعه شعري نزديك به 400 بيت از بهاء الدين سلطان ولد (د 712 ق) را ياد كرد كه نگرشي عارفانه به اسلام، به همان سبك آشنا در سروده‌هاي فارسي ايشان را در بر دارد.
نمونه‌اي كمتر متأثر از ادب فارسي در همين دوره، چرخ نامه احمد فقيه (د 618 ق) است كه آن را دست كم در مفاهيم، مي‌توان ادامه سبك قراخاني به شمار آورد. چرخ نامه اثري اخلاقي است و اگر چه مؤلف فقيه آن، از تعاليم صوفيان و عارفان آگاهي داشته، و با تعابير رايج در اشعار اين جماعت، چون چرخ ظالم و جام شراب آشنا بوده، اما به طور كلي، زبان وي در اين اثر، زباني شريعت گرا و نزديك با زبان شاعران قراخاني بوده است. تعاليم اسلامي چون دعوت به توبه از گناهان، به سان نخستين نصيحت شاعر و پرهيز از غرق شدن در امور دنيا در سراسر اثر، نهي از غفلت و فرا خواندن مردمان به عمل، و ياد آوري اهوال قيامت و به تصوير كشيدن وقايع هولناك پيش از بر پايي آن، دعوت به پيروي از سنت رسول الله‌(‌ص) و به ياد آوردن برادري ايماني ميان مسلمانان بر اين كتاب سايه افكنده است. افزون بر آن، در چرخ نامه، در مواردي تضمين مفهومي آيات قرآني و احاديث نبوي نيز ديده مي‌شود؛ مثلاً آيه «و ما خلقت الجنّ و الانس الا ليعبدون‌» (ذاريات / 51 / 56) با اين برداشت تضمين گرديده كه هدف و غايت از آمدن به جهان و آفريده شدن مخلوقات، عبادت است و اين انديشه با تفكري ديگر بر گرفته از احاديث قرين مي‌گردد كه آفرينش عالم براي وجود پيامبر (ص) بوده است.
قصه يوسف و زليخا، سروده‌اي در قالب مثنوي از شاعري علي نام مربوط به سال 630 ق / 1233 م است. اگر چه زمينه اصلي آن، داستان قرآني ـ روايي حضرت يوسف (ع) بوده است، هم از نظر سبك و هم از نظر وزن شعري با ديوان حكمت احمد يسوي قرابت دارد، تا آنجا كه برتلس آن را ادامه ادبيات احمد يسوي شمرده است. اما حسن اغلي (‌پورحسن‌) اسفرايني، از شعراي تركي زبان خراسان در سده 7 ق ـ كه دولتشاه سمرقندي او را شاعري عارف و موحد شمرده ـ در غزلهاي خود بيشتر به غزل سرايان فارسي گوي نزديك بوده است و بازتاب تعاليم اسلامي در شعر او را نيز بايد با همين معيار ارزيابي كرد.
پيوند داستانهاي ملي اغوزان با عناصر و مفاهيم اسلامي نيز چهره‌اي ديگر از تاثير عناصر اسلامي در ادبيات اغوزي است كه همزمان با شكل گيري سلطنت عثماني رخ نموده است. برجسته‌ترين نمونه از اين دست، داستان كهن دده قورقوت است كه پرداخت شخصيتهاي آن بسيار كهن بوده، و گاه به طور مشخص، به سده 5 ق بازگردانده شده است. محققان در تعيين تاريخ پردازش تحرير موجود از داستان دده قورقوت، بيشتر به نيمه دوم سده 9 ق توجه دارند و تنها برخي چون فاروق سومر در نظر اخير خود به نيمه دوم سده 10 ق گرايش يافته‌اند. كوششي كه در مقدمه كتاب براي پيوند دادن سلطنت آل عثمان به خاني اسطوره‌اي اغوز به عمل آمده است، بيشتر اين احتمال را پذيرفتني مي‌نمايد كه متن حاضر دده قورقوت متعلق به روزگاري است كه سلسله عثماني در آسياي صغير تنهابه عنوان سلطنت و نه خلافت شناخته مي‌شده است (‌سالهاي 726 ـ 922 ق / 1326 ـ 1516 م‌). بر پايه عبارات صريح ابن دواداري (د پس از 736 ق)، تحريري از مجموعه دده قورقوت، در زمان او ميان اغوزان رواج داشته است.
قورقوت، شخصيت اصلي داستان كه به عنوان حكيمي صاحب تدبير و آموزگاري خداشناس معرفي شده است، در نگرش تحليلي، از يك سو نمايشگر شخصيت حكيمي باستاني در فرهنگ حكمت كهن تركي است و از سوي ديگر به سان پيامبري الهي در مفهوم اسلامي آن جلوه كرده است. تصوير شخصيت قورقوت به سان حكيمي صاحب «‌بيليگ‌» (بيلچي) و ستاينده «اردم»، به ويژه آنگاه كه به عنوان مشاور اغوزخان معرفي مي‌گردد، در پاره‌اي عناصر با شخصيت حكيمان داستاني ديگر، چون بارماكلوغ جوسون نزديك مي‌گردد و لقب «دده» (پدر) براي قورقوت، تاكيدي ديگر بر آن است كه وي براي شنوندگان داستان، به ياد آورنده حكيمان ديرينه بوده است. اما در همان مقدمه، با تاثيري آشكار از فرهنگ اسلامي درباره نبوت، و الهام گرفتن از اين آموزش اسلامي كه پيش از رسول اكرم (ص)، برخي اقوام را پيامبراني بوده است (قس: ابراهيم / 14/ 4)، بدون تصريحي بر نبوت او، گونه‌اي پيامبري براي وي تصوير شده است. در آغاز داستان، سخن از آن است كه قورقوت در زمان رسول اكرم (ص) [ در آستانه بعثت حضرت ] مي‌زيست؛ مردمان را از «غيب» خبر مي‌داد و خداوند تعالي حقايقي را به او الهام مي‌كرد.
در ميان تعاليم منتسب به قورقوت، تاكيد بر ذكر خداوند پيش از هر كار، باور داشتن بر اينكه بدون عطاي قادر متعال كسي ثروتي نمي‌يابد و اينكه اگر امري از ازل نوشته نشده باشد، قضا بر كسي فرود نمي‌آيد، همگي تعاليمي آشنا در محيط اسلاميند. در داستان پيوند مستقيم قورقوت با دين اسلام زماني برقرار مي‌گردد كه وي از فرا رسيدن «آخر الزمان» خبر داده، ضمن بشارت به ظهور پيامبر اسلام (ص)، از پاره‌اي رخدادهاي پس از آن حضرت نيز سخن گفته است. قورقوت، حضرت محمد (ص) را به عنوان دوست خدا مي‌ستايد، از امام علي (ع) به عنوان شاه مردان و شمشير زننده در راه خدا ياد مي‌كند و از شهادت امام حسين (ع) در كربلا خبر مي‌دهد (ص 6)، اگر چه فرهنگ حاكم بر متن موجود، فرهنگ تسنن است.
در خلال سده هاي 9 ـ 11 ق / 15 ـ 17 م، به شكل گيري يك حوزه محدود ادبي در ميان اغوزان سالار در خاور تركستان بايد اشاره كرد كه در ميان نوشته‌هاي بر جاي مانده از آنان، آثاري با عناوين «عبادت» و «قصه قربان» كاملاً از مفاهيم ديني متأثرند.
درسده‌های‌اخير، شاعران و نثر نويساني از گروههاي زباني مختف اغوز، چون آذربايجاني، عثماني، خراساني و تركمني آثار مهم و پرشماري را در ادبيات تركي پديد آورده‌اند كه با داشتن ويژگيهاي ادبي در ابعاد گوناگون، از نظر تاثير پذيري از فرهنگ اسلامي، بيشتر در مجموعه آثار صوفيانه ـ عرفاني در ادبيات مشترك ملل اسلامي طبقه بندي مي‌شوند. از آن ميان شاعراني چون نسيمي، فضولي، برهان الدين سيواسي و مخدوم قلي را مي‌توان نام برد. آنچه به عنوان موضوعي خاص در ادبيات آذربايجاني شايان توجه است، گسترش ادبيات مرثيه، در عزاي امام حسين (ع) و ديگر اهل بيت‌(ع) است كه به عنوان نمونه‌اي شاخص از آن مي‌توان كنز المصائب محمد تقي قُمري دربندي را نام برد.
* منبع: پاكتچي، احمد. ”مدخل اسلام“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 8، ص 499 ـ 498

ادبيات قپچاقي و جغتايی
پاي گرفتن حكومت مغولي ـ تركي اردوي زرين در دشت قپچاق با ملحق شدن تدريجي اين سرزمين پهناور به سرزمينهاي اسلامي همراه بود و اين روند گرايش به اسلام به طور جدي از زمان حكومت ازبك خان (712 ـ 742 ق) حمايت شد. در اين دوره، خوارزم به عنوان منطقه‌اي متقدم در پذيرش اسلام و هم دير آشنا با آفرينش‌هاي ادبي، بخشي از قلمرو اردوي زرين بود كه در تبادلات فرهنگي و به ويژه در انتقال سبكهاي ادبي، نقش پلي رابط ايفا مي‌كرد. اردوي زرين از سمت باختر نيز با كشورهاي عربي، به ويژه مصر ارتباطي نزديك داشت و همين امر موجب مي‌شد تا نوع برخورد آنان با اسلام برخوردي هماهنگ با مراكز مهم جهان اسلام بوده باشد.
از آغازين آثار ادبي اردوي زرين، اثر منثور قصص الانبياء نوشته ربغوزي مربوط به 710 ق / 1310 م است كه در آن داستانهاي پيامبران (ع) و ديگر قصص قرآني چون داستان اصحاب كهف و اصحاب فيل مطرح گرديده، و سبك سخن، كاملاً مشابه آثار عربي و فارسي در اين زمينه است. همزمان، بايد از كتاب ديني ـ اخلاقي معين المريد (‌تاليف: خوارزم، 713 ق) ياد كرد كه بخشهاي نخست آن يك عقيده نامه است و در ادامه‌، مولف صوفي مشرب آن به ذكر مقامات و آداب صوفيان و مسأله ارادت پرداخته است. به دو اثر ياد شده، بايد نهج‌الفراديس را افزود كه در 4 باب: در سيره رسول اكرم‌(‌ص)، سيره خلفاي اربعه، فضايل اخلاقي و رذايل نوشته شده است. از آنجا كه چارچوب اين اثر، بر پايه 40 حديث بنا شده است، به اعتباري مي‌توان آن را در رديف اربعينها در ادبيات مشترك اسلامي طبقه بندي كرد.
متن داستاني كيسك باش (سر بريده) منظومه‌اي متعلق به همين حوزه ادبي به تخمين در سده‌هاي 7 و8 ق است. اين منظومه با اينكه در محيط غير شيعي سروده شده، به شدت متاثر از شخصيت امام علي (ع) و روايات شيعي در فضايل آن حضرت بوده است. محور اصلي سخن در اين متن، تبيين سبب عنوان يافتن آن حضرت به «اسدالله» است و زمينه داستان آمدن سري بريده به حضور پيامبر (ص) براي دادخواهي از ديوان زشتكار و روانه شدن امام علي (ع) به ياري اوست كه عناصر اصلي آن در پاره‌اي روايات غريب يافت مي‌شود. ويژگي داستان در پردازش كتاب كيسك باش آن است كه «ديو [ بزرگ]»‌، فرمانرواي ديوان در پي از ميان برداشتن تمامي مسلمانان است و در آزار آنان، كار بدانجا رسانده كه 1500 مسلمان نيك باور و پرستشگر را در قلعه‌اي اسير كرده، و دست و پاي بسته است. سر بريده در اين داستان، شخصيتي مظهر ايمان به خداست كه به ستم اين ديو از تن جدا شده، و همسر محبوبش در قلعه ديو به اسارت رفته است. در اين متن، به تفصيل از چگونگي شكست ديوان و آزادي مسلمانان سخن رفته، و در پردازش رشادتهاي امام علي (ع)، به عنوان واپسين فرصت براي ديو، از دعوت او به ايمان پيش از مرگ ياد شده است. در مجموع، «ديو» در اين داستان نمايانگر شخصيت ابليس بوده، و بر پايه انديشه القا شده در داستان، نبرد امام علي (ع) با ديو، به عنوان نمادي از نبرد اسلام با كفر، مايه لقب يافتن او به اسد الله (= شير خدا) به امر الهي بوده است.
روابط مستحكم دشت قپچاق با مصر در عصر اردوي زرين، موجب نفوذ ادبيات قپچاقي در مصر شد و زمينه‌اي براي پديد آمدن مجموعه‌هايي از شعر، به ويژه اشعار مذهبي فراهم آورد. همچنين ابن تغري بردي در المنهل به داستاني تركي درباره حضرت يوسف‌(ع)، با عنوان مونس العشاق، از عبدالحميد اديبي از مردم كريمه (سده 9 ق) اشاره كرده كه گويي در مصر نيز رواج داشته است. ادبيات قپچاقي در دوره‌هاي بعد به صورت ادبيات قزاق ـ نوقاي و تاتاري ادامه يافته است. در اين ميان، در ادبيات قزاقي، همواره عناصر اسلامي با برخوردي ويژه و شايان پژوهش، در كنار فرهنگ و تعليم كهن تركي و به ويژه فرهنگ «بيليگ»، الهام بخش پديد آورندگان آثار ادبي بوده است؛ در حالي كه در ادبيات تاتاري، تعاليم ديني و اخلاقي بيشتر به شيوه معمول در مراكز اسلامي بازتاب داشته است.
پژوهشگران تاريخ ادبيات تركي ماوراءالنهر و خوارزم، آثار ادبي مربوط به سده‌هاي 8 ـ 12 ق / 14 ـ 18 م در اين منطقه را با عنوان ادبيات جغتايي يا ازبكي كهن شناخته‌اند و بر‌پايه تحقيقات بوروكوف، اين حوزه ادبي بر پايه عناصر ادبيات قراخاني و اغوزي و تلفيق آنها شكل گرفته است. ادبيات جغتايي از غني‌ترين حوزه‌هاي ادبي در جهان اسلام بوده، و شاعران و اديبان پرشماري را پرورانيده است. در نگرشي كلي بر آثار اين اديبان، بايد ياد آور شد كه تاثير پذيري آنان از فرهنگ اسلامي، در قالب فرهنگ صوفيانه ـ عرفاني در ادبيات مشترك اسلامي قابل تبيين است و سروده‌هاي شاعراني چون سكاكي، لطفي، عطايي، اميري، يقيني و سرانجام نوايي، از نظر جهان‌بيني و نگرش به موضوعات ديني گاه با حافظ و گاه با نظامي مشابهت دارند. در مقايسه‌اي ميان حوزه‌هاي گوناگون ادب تركي، بايد ياد آور شد كه آثار ادبي جغتايي از جهات گوناگون به ادب فارسي نزديك‌تر و اين ويژگي در چگونگي بازتاب آموزشها و انديشه‌هاي ديني نيز مصداق دارد.
* منبع: پاكتچي، احمد. ”مدخل اسلام“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 8، ص 500 ـ 499